مىشود و به بيمارى عصيان و سرپيچى از حقايق الهيّه دچار مىگردد .
البتّه اين بيمارى بدون دارو نيست ، اگر به او توجه كنند و خود او هم نسبت به خودش بيدار و بينا گردد ، معالجهاش با داروى توبه و متذكر شدن جهان پس از مرگ و جريمهء جرمها در قيامت ميسّر مىشود .
به علّت اين كه راه بازگشت و طريق به دست آوردن سلامت از دست رفتهء قلب و روح و اعضا و جوارح به روح انسان باز است ، از گناه و معصيت تعبير به مرض شده ، مرضى كه بدون شكّ و ترديد قابل علاج و معالجه است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است :
يا عِبادَ اللّهِ أنْتُمْ كَالْمَرضْى ، وَ رَبُّ الْعالَمينَ كَالطَّبيبِ ، فَصَلاحُ الْمَرضَى فيما يَعْمَلُهُ الطَّبيبُ وَ يُدَبِّرُهُ ، لا فيما يَشْتَهيِه الْمريضُ وَ يَقْتَرِحُهُ . « 1 »
اى بندگان حق ، شما چون بيماران هستيد ، و پروردگار جهانيان نسبت به شما همچون طبيب ، پس صلاح و مصلحت بيمار در عمل و تدبير طبيب است نه در اشتهاى مريض و آنچه انتخاب مىكند .
حضرت مسيح از خانهء زن بدكارهاى بدر آمد و به آنان كه او را ديدند فرمود :
جامعه را دو گونه مريض است ، مريضى كه با پاى خود به طبيب مراجعه مىكند و بيمارى كه بايد طبيب به عيادتش برود و اين زن بيمارى بود كه بايد طبيب به عيادت او مىرفت .
شبى در شهر ناصريّه به حضرت مسيح عرضه داشتند : بيماران ما را شفا بده ، فرمود : به وقت صبح تمام آنان را در اين جا حاضر كنيد تا شفايشان دهم . چون به هنگام صبح چشمش به بيماران افتاد ، آنان را كمتر از ده نفر ديد ، فرمود : اگر اهل سلامت در اين شهر به اين تعداد باشند برايم اعجابانگيز است .
هامش
( 1 ) - عدّة الدّاعى : 37 ؛ مجموعة ورّام : 2 / 117 .