زمين را باغ مشك افشان كند از سنبل و نسرين * زند دست صبا چون شانه بر زلف پريشانش
به ده نعمان و صد كاخش تو بر باد فراموشى * خَوَرْنَق « 1 » كاخ گردون بين و مهر و ماه نعمانش
سپهر نيلگون را كاخ زرّين سازدى هرگه * سر از جيب افق بيرون كند خورشيد رخشانش
زبى باكى نه طبع انگيخت با گل خار خونريزش * به ناپاكى نه دهر آميخت اضداد آخشيجانش « 2 »
ر اين گلشن چو گل رسم ادب بگزين و خندان شو * به ديده غير زيبايى مبين در نقش كيهانش
( مهدى الهى قمشهاى )
كار و كوشش مادى و معنوى گرچه بدن و جسم را پس از مدتى خسته مىكند و بالأخره از كار مىاندازد ، ولى روح و قلب را نشاط مىدهد و پس از مرگ به خصوص در قيامت بدنىتر و تازه و جوان و چهرهاى زيبا و تابناك به انسان برمىگرداند تا با آن قالب تازه و جسم ارزنده روح و قلب بتواند از تمام نعمتهاى بهشت عنبر سرشت در سايهء رضوان حق استفاده كند .
آرى ، بدن با كار و كوشش مادى و معنوى از بين نمىرود بلكه تبديل به بدنى نيكو و جسمى احسن مىگردد ، چرا كه وقتى انسان در تمام حركاتش به دستور حضرت حق عمل كند ، در حقيقت آنچه از چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و شهوت خرج مىشود ، در خزانهء رحمت حق ، آن مادهء خرج شده ذخيره مىگردد
هامش
( 1 ) - خورنق : محلى در يك مايلى شرقى نجف در عراق كه به سبب قصرى كه نعمان بن امرؤالقيس براى يزدگرد اول ساسانى ساخت ، مشهور است .
( 2 ) - آخشيج : ضد و نقيض و مخالف .