خرمايى كه تعهّد كرده بودم به صاحب خود پرداختم و آن مال همچنان به عهدهء من بود ، اتّفاقاً از يك معدن طلا مقدارى طلا كه به اندازهء تخم مرغى بود به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند ، فرمود : آن ايرانى كه براى آزادى خود تعهّدنامه نوشته بود چه كرده است ؟ مرا به حضورش بردند ، فرمود : اين را بگير و تعهّد خود را بپرداز .
سوگند به كسى كه جان سلمان در دست اوست چهل وقيهء كامل بود . حق صاحب خود را دادم و آزاد شدم و در حالى كه آزاد بودم در جنگ خندق همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله شركت كردم و پس از آن در هيچ يك از جنگها غايب نبودم . » « 1 »
بهشت روح شد گلزار رويت * اميد عاشقان ديدار رويت
ندانستم كه لطف صنع ايزد * به حسن اينجا رساند كار رويت
زمين را ذرّهها خورشيد گردد * اگر بر وى فتد انوار رويت
لبانت شكّر مصر جمالت * زبانت بلبل گلزار رويت
گل سورى چو خار اندر گلستان * بها ناورد در بازار رويت
بديدم از دُرستِ ماه بيش است * عيار حسن در دينار رويت
مه نو كو مدد دارد ز خورشيد * نگردد بدر بى تيمار رويت
فروغ شمع مه پشت زمين را * نگيرد جز به استظهار رويت
بجز آيينهء ارواح عشّاق * نداند هيچ كس مقدار رويت
تو را بيند نظر در هر چه دارد * كسى كو كسب كرد اسرار رويت
ببين چون سيف فرغانى جهانى * چو چشم تو شده بيمار رويت
( سيف فرغانى )
هامش
( 1 ) - نهاية الإرب : 1 / 134 .