عمرى گذشته بر تو ولى چون گذشته است * نيمى پى هوس شد و نيمى پى هوا
خجلت ز نام نامهء اعمال مىبريم * كز ابتدا سياه بود تا به انتها
يارب به حقّ لوح و قلم روز رستخيز * دركش ز روى لطف قلم بر گناه ما
( حالت )
آياتى ديگر در انفس
« أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدىً * أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِن مَنيٍّ يُمْنَى * ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأُنثَى » « 1 »
آيا انسان گمان مىكند بيهوده و مهمل [ و بدون تكليف و مسؤوليت ] رها مىشود ؟ ! * آيا نطفهاى از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود ؟ * سپس علقه شد و خدا او را آفريد و اندامش را درست و نيكو ساخت ، * و از او دو زوج به وجود آورد يكى نر و ديگر ماده ،
قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ * مِنْ أَىِّ شَىءٍ خَلَقَهُ * مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ * ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ » « 2 »
مرگ بر انسان ، چه كافر و ناسپاس است ! * [ خدا ] او را از چه چيز آفريده ؟
* از نطفهاى [ ناچيز و بىمقدار ] آفريده است ، پس او را [ در ذات ، صفات و اندام ] اندازهء لازم عطا كرد . * آن گاه راه [ هدايت ، سعادت ، خير و طاعت ] را برايش آسان ساخت . * سپس او را ميراند و در گور نهاد .
هامش
( 1 ) - قيامت ( 75 ) : 36 - 39 .
( 2 ) - عبس ( 80 ) : 17 - 21 .