مىچرد آن برّه و قصّاب شاد * كه براى ما چرد برگ مراد
كار دوزخ مىكنى در خوردنى * بهر او خود را تو فربه مىكنى
كار خود كن روزى حكمت بچَر * تا شود فربه دل با كرّ و فر
خوردن تن مانع اين خوردن است * جان چو بازرگان و تن چون رهزن است
شمعِ تاجر آنگه است افروخته * كه بود رهزن چو هيزم سوخته
كه تو آن هوشىّ و باقى هوش پوش * خويشتن را گم مكن ياوه مكوش
( مولوى )
دنياى عصر بعثت از نظر عقايد و اخلاق و عمل ، دنياى عجيبى بود . از آيات قرآن مجيد و روايات و تاريخ آن عصر استفاده مىشود كه جهان به طور عموم از عقايد حقّه و اخلاق حسنه و اعمال صالحه خالى بود .
بت پرستى در اشكال گوناگون ، حكومت خرافات ، عقايد دور از منطق ، رذايل اخلاقى ، خلافكارىها ، تسلّط زور گويان و قلدران و حاكمان مستبدّ بر مردم ، فحشا و منكَرات و فسق و فجور در ميدان حيات بيداد مىكرد .
جهان از امنيّت و آسايش و آرامش خالى بود ، از معنى و معنويّت و درستى و راستى و آدميّت و انسانيّت و صفا و وفا خبرى نبود .
شكم بود و شهوت ، غضب بود و عصبيّت ، دنائت بود و رذيلت ، آلودگى بود و خباثت ، زنبارگى بود و دوئيّت ، زنده به گور كردن دختران بود و حماقت . . . در چنين روزگارى وجود مقدّس محمّد صلى الله عليه و آله را برگزيد تا در سايهء تعليمات قرآن ، جهان را نجات دهد و درهاى شقاوت و بدبختى را به روى انسان بسته و روزنههاى سعادت و كرامت رابه روى او بگشايد .