به هنگامى كه نطفهء او از عبداللَّه به من منتقل شد نورى از او ساطع گرديد كه آسمانها و زمين را روشن نمود .
سالها بود كه عرب به بلاى قحط گرفتار بودند ، بعد از انتقال آن نور به آمنه ، باران باريد و مردم در فراوانى نعمت شدند تا جايى كه آن سال را سنهء فتح نام نهادند .
سال ولادت آن مايهء الهى و سرمايهء ربّانى و جلوهء حقّ و حقيقت ، معروف به عامالفيل است ، سالى كه ابرهه با پيلان بسيار براى خراب كردن خانهء كعبه آمد و خود و لشگرش به حجارهء سجّيل معذّب شدند . » « 1 »
ولادت پيامبر صلى الله عليه و آله از زبان مادر گراميش
ولادت آن حضرت نزديك طلوع صبح جمعه هفدهم ربيع الأوّل بود . چه نيكوست كه واقعهء ولادت را از زبان پاك مادرش حضرت آمنه بشنويد :
آن عفيفهء با فضيلت مىفرمايد :
چند روزى بر من گذشت كه ناراحت بودم ، مىدانستم كه پا به ماه هستم ، نگران نبودم ، در آن شب از غروب هنگام درد من افزون شد و من تك و تنها در اطاق خود به پشت افتاده بودم ، به شوهر جوانمرگم عبداللَّه و به تنهايى و غربت خودم كه دور از سرزمين يثرب در بَطْحا افتادهام فكر مىكردم ، شايد آهسته آهسته اشك هم مىريختم و معهذا خيال داشتم برخيزم دختران عبدالمطّلب را به كنار بسترم بخوانم ، امّا هنوز اين خيال به صورت تصميمى در نيامده بود ، از كجا كه اين درد ، درد حياض باشد .
ناگهان به گوشم آوايى رسيد كه بسيار به دلم خوش آمد ، صداى چند زن را شنيدم كه بر بالينم نشستهاند و با هم صحبت مىكنند ، دربارهء من صحبت مىكردند .
هامش
( 1 ) - مرآت العقول : 5 / 233 .