نمىاندازم . براى دلسوزى نسبت به شما من خود نزدتان مىآيم و شما را در سرزمين خودتان ديدار مىكنم » . او همچنين نامهء ديگرى را كه يكى از اديبان گمراه مسلمان براى او نوشت به سوى ابن تاشفين فرستاد و او را نسبت به ردّ پيشنهاد وى مبنى بر اسلام يا جزيه آگاه ساخت - « او سخنان درشت گفت و به گزافهگويى دربارهء امكانات و نيروهاى همراهش پرداخت » .
چون نامه به يوسف رسيد ، به دبير خود ، ابوبكر بن قصير ، فرمان داد كه پاسخ او را بنويسد :
او كه دبيرى بزرگ بود نامهاى بسيار نيكو نوشت . چون آن را بر امير المسلمين ، يوسف ، خواند گفت : اين نامه بلند است . . . نامهء آلفونسو را بياور و در پشت آن بنويس : « آنچه بايد بشود به زودى خواهى ديد » ؛ و برايش ارسال داشت . آلفونسو با آگاهى از مضمون نامه ترسيد و دانست كه سر و كارش با مردى تواناتر از خود اوست .
3 . نبرد زلاقه
آلفونسو با سپاه خويش به سوى غرب اندلس راند تا به بطليوس ، واقع بر ساحل يانه يا آنه رسيد . سلطان يوسف نيز آهنگ او كرد . ابنعباد نيز با سپاهى متشكل از مرزداران و سران اندلس حركت كرد و فرزندش عبدالله را در طلايهء لشكر قرار داد . « 1 » لشكرها به بطليوس رسيده در بيرون شهر اردو زدند . حاكم شهر ، متوكل عمر بن محمد بن افطس ، به استقبالشان آمد و هر آنچه در توان داشت اسباب پذيرايى و آذوقه آماده ساخت . پس از ادغام در يكديگر معتمد بن عباد از بيم نيرنگ آلفونسو ، جاسوسانش را به محلههاى صحراويون اعزام داشت . زيرا اينان بيگانه و نسبت به شهرها ناآگاه بودند . او خود اقدام به اين كار مىكرد . به طورى گفتهاند : « مرد صحراوى اگر براى انجام كارى يا برآوردن نيازى به جايى از محله مىرفت ، مىديد كه خود ابن عباد در آنجا مىچرخد » .
هامش
( 1 ) . چنان كه مشهور است معتمد بن عباد شاعرى بزرگ بود . او در راه حركت به سوى زلاقه خوشبين بود و به گفتنشعر پرداخت و چنين سرود :لابد من فرج قريب * يأتيك بالعجب العجيب
غزو عليك مبارك * سيعود بالفتح القريب
لله سعدك انه * نكس على دين الصليب
لابد من يوم يكد * ن له اخاً يوم القليبمقصودش از يوم القليب - در بيت پايانى - جنگ بزرگ بدر بود كه مسلمانان به فرماندهى پيامبر ( ص ) پيروز شدند .