از ميان بردن عثمانيها بسنده نبود . چنان كه مرگ تيمور لنگ در سال 1405 م به محمد اوّل كمك كرد تا نيروى تركان عثمانى را تجديد سازمان كند و مقدمات آغاز جنگى را كه مراد دوم در دوران حكومت خود در سال 1421 م فرماندهىاش را عهدهدار گرديد آماده سازد .
پاپ خطر را بيش از ديگران احساس مىكرد ، اما دولتهاى غربى هيچ شور و اشتياقى براى جنگ نشان ندادند .
ب . نتايج نظامى
درسهاى نظامى نبرد نيكوپوليس بسيار روشن است . در حقيقت خطاهاى فرماندهان صليبى ، امتيازاتى بود كه به سلطان بايزيد در تحقق پيروزى كمك كرد . ميزان نيروهاى طرفين تا اندازهاى متعادل يا اندكى به نفع صليبيها بود . اما اشتباهات فرماندهان غرب آنان را از شرايط فراهم شده محروم ساخت . فرماندهى نيروهاى غربى از يكپارچگى برخوردار نبود ، در حالى كه نيروهاى مسلمان ترك از فرماندهى مركزى نيرومندى برخوردار بودند . طرح دفاعى پيشنهاد شده از سوى سيگسموند براى نابودى ارتش ترك درست همان چيزى بود كه بايزيد با به كارگيرى آن نيروهاى دشمن را وادار ساخت تا در زمان و مكان مورد نظر او وارد ميدان نبرد گردند . طرح عمليات بسيار استادانه و همانند طرح نبرد حطين بود ؛ از اين رو كه نيروهاى دشمن در يك كمين بزرگ گرفتار آمدند .
امتياز نيروهاى ترك سبكبارى ، انعطاف ، آموزش و كارآيى جنگى و روحيه معنوى عالى آنان بود . در حالى كه ويژگى نيروهاى غرب سنگينى سلاحشان بود كه با وضعيت سرباز مدافع سازگارى بيشترى دارد تا سرباز مهاجم . علاوه بر اين كارآيى ناچيز جنگجويان غربى و روحيهء معنوى پايين آنان هر گونه شور و حماسهء دينى را در آنها از ميان برد .
در اين نبرد نيروهاى احتياط نقشى تعيينكننده داشتند . در حالى كه نبرد نيروهاى طرفين را تضعيف كرده بود ، سلطان با حفظ نيروهاى احتياط در نهايت نبرد را به نفع خويش به پايان برد . در حالى كه نيروهاى احتياط غرب با بروز نخستين نشانههاى تحول اوضاع به زيان صليبيها پا به فرار نهادند .