تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
پيك معاويه سخنان آن بانو را به وى رساند . معاويه دستور داد او را احضار كردند و گفت : آيا تو چنين گفته اى ؟ - آرى ، نه انكار مى كنم و نه عذر مى طلبم . - از كشور من برو . - به خدا قسم به زودى مى روم . من شام را وطن خود قرار ندادم و هرگز دلم به سوى آن تمايلى ندارد ، چراكه در شام روز خوشى نديدم . دوسال به بلاى زندان دچار بودم . چه طولانى شد شب زنده دارىهايم و چه اشك‌هايى كه از ديده فشاندم . قرضم رو به فزونى نهاده و هيچ چشم روشنى به من نرسيده است . عبداللّه بن ابى سرح كاتب گفت : « اى معاويه ، او منافق است ، او را به شوهرش ملحق كن . آمنه نگاه تندى به او كرد و گفت : اى كسى كه چانهء توهمانند چانه و پوست وزغ است ، منافق كسى است كه بر حق سخن نمى گويد و بندگان را چون خدايان كرنش مىكند ، كه خداوندحكم به كفر چنين كس كرده است » معاويه اشاره كرد كه او را از مجلس خارج كنند ، آمنه گفت : « عجب از پسر هند ! كه با انگشتان به من اشاره مىكند و از نيش زبانش مرا دريغ مى دارد . به خدا سوگند آمنه ، دختر شريد نباشم اگر شكمش را با سخنانى به برندگى تكه هاى آهن پاره نكنم . « 1 »

حرّه ، دختر حليمهء سعديه

در زمان امام سجاد عليه السلام حجاج از عمال اموى نسبت به شيعيان ظلم و ستم فراوانى روا مىداشت . از جمله كسانى كه آن ملعون به خاطر محبت اهل
هامش
( 1 ) - اعلام النسا ، ج 1 ، ص 11 ؛ رياحين الشريعه ، ج 3 ، ص 326 .