درشت ابوجهل نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله را شنيد . چيزى نگذشت كه حمزه ، در حالى كه كمان خود را بر دوش داشت ، از شكار برگشت و مطابق رسم هميشگىاش ، براى طواف به سوى مسجدالحرام رفت . در راه به اين كنيز برخورد . كنيزبه او گفت :
اى حمزه ! امروز نبودى كه ببينى برادر زاده ات - محمد - از دست ابوالحكم ( ابوجهل ) چه صدمه هايى ديد و چه دشنامهايى شنيد ؟ و محمد بىآنكه چيزى در جواب بگويد ، به خانه رفت .
خشم حمزه ، از شنيدن اين سخنان شعله ور شد و به « مسجدالحرام » آمد و با كمان خود ، بر سر ابوجهل كوبيد و گفت :
آيا محمد را دشنام مى دهى ، در حالى كه من به دين او هستم ؟ اكنون اگر جرأت دارى مرا دشنام ده ! و بدين صورت حمزه ، ايمان و اسلام خود را آشكار كرد . « 1 »
زبيده همسر هارون الرشيد
« امةالعزيز » ، دختر منصور دوانيقى ، دومين خليفه عباسى است كه به خاطر سفيدى رخسار و زيبايى چهره او را زبيده مىگفتهاند . شيخ صدوق در « مجالس » او را شيعه دانسته است . هارون وقتى متوجه تشيّع او شد ، قسم خورد كه او را طلاق دهد . پس به او نوشت :
زوجهء من بودى . ( كنايه از اينكه ديگر نيستى ، طلاقت داده ام ) .
هامش
( 1 ) - زندگانى محمد صلى الله عليه و آله پيامبر اسلام ( ترجمه سيره ابن هشام ) رسولى محلّاتى ، ص 173 .