نظام حاكم و رهبرى آن ، ايمان و اعتقاد راسخ داشته باشد و با جدّيت و خلوص در ايفاى رسالتش بكوشد .
متأسفانه ارتش عراق - كه براى نبرد با معاويه بسيج شده بود - فاقد اين ويژگى اساسى بود . روحيّه مردم عراق پس از ماجراى حكميّت سخت خدشهدار شده بود ؛ خستگى از جنگ ، تحمّل خسارتهاى جانى و مالى سه جنگ جمل ، صفين و نهروان ، خيانت ابوموسى اشعرى و رسميّت پيدا كردن حكومت معاويه در شام و . . . همه از عواملى بود كه بر تزلزل روحيّه نيروها مىافزود . در كنار اين عوامل ، گرايشهاى فكرى گوناگون در ميان سپاهيان كه پيش از اين اشاره كرديم . موقعيّت سياسى امام مجتبى عليه السلام و انديشه حكومتى آن حضرت را نزد نيروها تضعيف مىكرد . بسيارى از آنان اسلام و امام را وسيلهاى براى تأمين منافع مادّى خود مىشناختند ، و گرنه اعتقادى به راه و آرمان آن حضرت نداشتند .
در عين حال وقتى به سلطه معاويه بر عراق مىانديشيدند تنشان به لرزه مىافتاد .
در اين فضاى فكرى و سياسى ، طبيعى بود كه دعوت امام مجتبى عليه السلام به جهاد با استقبال رو به رو نشود و آنها هم كه پذيراى دعوت شدند - جز تعداد اندكى - انگيزههاى غير خالصانه داشتند كه حوادث بعدى اين مسأله را روشن كرد .
خيانت خواص
در فضاى غبارآلود و غمبار جامعه آن روز عراق ، اگر خواص - كه اهل بصيرت و صاحبنظر در مسائل سياسى و فرهنگى بودند - در هر مرحله به وظيفه خويش عمل مىكردند ، توده مردم « عوام » در پى آنان راه مىافتادند و در نهايت سرنوشت جامعه بگونهاى ديگر رقم مىخورد . خواص جبهه حق در دوران امامت امام مجتبى عليه السلام دو گروه بودند :
گروه نخست افرادى بودند كه امام عليه السلام و سياستهاى آن حضرت را در جايگاه امامت و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله قبول داشته و تا پاى جان حاضر به جانبدارى از وى بودند .
اين گروه بسيار اندك بودند و جمعشان به افرادى همچون حجر بن عدى ، عدى بن حاتم طايى ، قيس بن سعد ، معقل بن قيس ، زياد بن صعصعه ، عبدالله بن عباس و سعيد بن قيس محدود مىشد .
اينان در بسيج نيروها و سامان دادن به ارتش عراق و حركت به سمت جبههء نبرد نقش فعّال داشتند . در پى سخنرانى عدى ، قيس ، معقل و زياد بود كه سپاهى عظيم در نخيله فراهم آمد .