شعلههاى آتش زبانه كشيد برخاست و در درون آتش نشست و با حاضران به گفتگو پرداخت . پس از ساعتى بيرون آمد و به برادرش عبدالله فرمود : اگر مىپندارى كه بعد از پدرت امام هستى برخيز و آنجا كه من نشستم بنشين ! عبداللّه رنگ از چهرهاش پريده برخاست و با شرمندگى از نزد امام بيرون رفت . « 1 » ب - اثبات امامت خويش : امام عليه السلام در اين مرحله ، با صراحت ، مردم را به پذيرش امامت خود فرامىخواند و با گفتار و نشان دادن كرامات فراوان ، درصدد تبيين و تثبيت امامت خود برآمد و از اين طريق حق را براى مردم آشكار ساخت . دعوت صريح و عمومى آن حضرت خطاب به متحيّران در امر امامت چنين بود : « لا الَى الْمُرْجِئَةِ ، وَ لا الَى الْقَدَرِيَّةِ ، وَ لا الَى الزَّيْدِيَّةِ وَ لا الَى الْمُعْتَزِلَةِ ، وَ لا الَى الْخَوارِجِ ، الَىَّ ، الَىَّ ، الَىَّ . » « 2 » نه بسوى مرجئه ، نه قدريّه ، نه زيديّه ، نه معتزله و نه خوارج برويد ؛ بلكه بسوى من ، بسوى من ، بسوى من بياييد .
2 - رهبرى تشكيلات شيعى
از جمله محورهاى مهمّ فعاليّتهاى امام كاظم عليه السلام رهبرى تشكيلات سياسى شيعه و نظارت بر عملكرد ايشان و تقويت و پشتيبانى آنان بود . اين بخش از فعّاليّت امام عليه السلام ، سرّى و دور از چشم عموم انجام مىگرفت ، از اين رو براى اثبات آن نبايد در انتظار دلائل و شواهد روشن بود . وجود مفضّل بن عمر بهعنوان « باب » امام ، تقسيم ياران آن حضرت به افراد عادى ، موثق و خواص از سوى محدثان ، « 3 » سعايت محمد بن اسماعيل نزد هارون كه همزمان دو خليفه بر روى زمين ، يكى در حجاز و ديگرى در عراق فعّاليّت دارند و براى آنان خراج جمع مىشود ، « 4 » داستان گرفتارى محمد بن ابى عمير به دست هارون و درخواست