نعمتى به شمار نمىرود بلكه نعمتى است كه وى را از خدا و آخرت دور مىكند ؛ بر اين اساس چگونه ممكن است فردى همچون امام صادق ( ع ) كه وجود مباركش مجسمه حق جويى ، خداخواهى و آخرت طلبى است با وى و دستگاه خلافت وى ارتباط داشته باشد .
علاوه بر اين ، بيانات گهربار امام ( ع ) درس سودمندى براى همه مردم در زمينهء ارتباط با پادشاهان و حاكمان جور بود ، ميزان ارزش معنوى افرادى را كه سعى مىكنند به ستمگران و زورمداران تقرب جويند روشن و وظيفهء مردان الهى را در رابطه با آنان مشخّص مىكند .
2 - در برابر كارگزاران
* در برابر فرماندار مدينه : عبداللَّه بن سليمان تميمى مىگويد :
هنگامى كه محمد و ابراهيم ، فرزندان عبداللَّه بن حسن بن حسن به شهادت رسيدند ، منصور ، فردى به نام « شيبة بن غفّال » را فرماندار مدينه ساخت . وى در نخستين جمعه پس از ورود خود به مدينه در مسجد پيامبر ( ص ) بر فراز منبر رفت و پس از ستايش پروردگار گفت : « همانا على بن ابى طالب ميان مسلمانان اختلاف افكند و با مؤمنان جنگيد و خواستار حكومت براى خويش بود و آن را از اهلش دريغ كرد . ليكن خداوند او را از حكومت محروم ساخت و بر اين غصّه ميراند . پس از او فرزندانش نيز در فساد ، دنباله رُوِ او ، و جوياى حكومتند ، بدون آنكه شايستگى آن را داشته باشند ؛ به همين جهت در نقاط مختلف زمين كشته مىشوند و در خون خود در مىغلطند . »
سخنان « شيبه » بر مردم گران آمد ، ليكن هيچ كس جرأت پاسخگويى نداشت . در اين هنگام ، مردى كه پيراهنى پشمين در بر داشت برخاست و گفت :
« ما خدا را ستايش مىكنيم و بر خاتم پيامبران و سرور فرستادگان ، حضرت محمّد ( ص ) و نيز همه فرستادگان و انبياى الهى درود مىفرستيم . امّا خوبيهايى كه گفتى ، ما ، اهل و شايستهء آنيم و آنچه از زشتى برشمردى ، تو و سرورت ( منصور ) بدان سزاوارتريد . . . . »