اين گرايش در دوران امامت امام باقر و امام صادق عليهماالسلام ، به خاطر سياستهاى ضدّ مردمى و جنايات افزون امويان در حق امامان و پيروانشان ونيز فعاليتهاى به نسبت گستردهء اين دو امام بزرگوار ، رو به فزونى بود ، ليكن از آنجا كه از نظر فكرى و رفتارى با تربيت بايستهء اسلامى پرورش نيافته بودند ، آمادگى لازم براى پذيرش حكومت اسلامى و مبارزه با انحرافاتى كه درجامعه جريان داشت و مردم با آنها خوگرفته بودند ، نداشتند .
اجراى دقيق احكام الهى و تشكيل حكومت اسلامى ، با الگوى حكومت رسول خدا ( ص ) و امير مؤمنان ( ع ) ، در ديد مردمى كه به زندگى وحكومت سرشار از انحراف و فساد امويان خو گرفته بودند ، عجيب و غريب مىنمود .
چنين مردمى در چنين فضاى فكرى و سياسى نه تنها آمادهء ايثار و از مال و جان گذشتن و تحمل تنگناها وسختيهاى مبارزه نبودند و امام را در سرنگونى حكومت امويان و كوتاه كردن دست عباسيان ، يارى نمىكردند ؛ بلكه چه بسا خود ، عليه آن موضع مىگرفتند .
امام صادق ( ع ) براى مبارزه ، به امتى مكتبى نياز داشت كه به آن حضرت و اهداف وآرمانهاى او ايمان مطلق داشته در راه تحقق آنها آماده هرگونه فداكارى باشند ، كه متأسفانه از چنين امتى برخوردار نبود . گفتگوى آن حضرت با يكى از يارانش در اين زمينه مؤيّد اين معناست . سُدَيْر صيرفى مىگويد :
« بر امام صادق ( ع ) وارد شدم و به آن حضرت عرض كردم :
- خداى را چه نشستهايد !
- چه شده ، سدير ؟
- از فزونى دوستان ، شيعيان و يارانتان مىگويم . سوگند به خدا ، اگر اميرمؤمنان ( ع ) به اندازه شما پيرو ، ياور و دوستدار داشت ، دو قبيله تيم و عدى ( ابوبكرو عمر ) به خلافت طمع نمىورزيدند .
- فكر مىكنى ( ياران و شيعيان ما ) چند نفر باشند ؟
- يكصد هزار نفر .
تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: على رفيعى
ص١٢٣