سفّاح و علويان
انتظار عمومى آن بود كه علويان پس از آن كه از حق مسلّم خود در امر حكومت توسط عباسيان محروم شدند ، دست كم در اداره حكومت ، سهم وجايگاه ارزندهاى داشته باشند و نزد خلفاى عباسى كه حكومتشان ، مديون مبارزات علويان بود ، در مقايسه با قشرهاى ديگر ازمحبوبيّت و موقعيّت برترى برخوردار باشند ، ليكن خصيصه قدرت طلبى وحكومت خواهى ، ايشان را بر آن داشت كه گذشتهها را فراموش كرده ، تنها در انديشهء استوار ساختن پايههاى حكومت خود باشند . با توجه به اين جهت ، طبيعى بود كه سفّاح پس از تصفيهء خونين امويان ، در صدد از ميان برداشتن علويان از سر راه حكومت خود برآيد . چه اينكه وى بيش از هر كس ديگر به ميزان نفوذ و موقعيت اجتماعى آنان آگاه بود ؛ علاوه بر آنكه وى و برادرش منصور پيش از دستيابى به قدرت ، محمد بن عبداللّه علوى را شايسته خلافت دانسته ، با وى به عنوان خليفه منتخب بيعت كرده بودند . علاوه بر همهء اينها ، وى با چهره برجسته و محبوب علويان ، حضرت امام صادق ( ع ) كه زمينه و شايستگىاش براى خلافت ، ازهمگان بيشتر بود ، روبهرو بود . هر كدام ازاينها مىتوانست منبع خطرى براى حكومت سفّاح باشد . سفّاح براى چيره شدن براين مشكل اساسى ، نخست به سراغ امام صادق ( ع ) رفت و دراقدامى آن حضرت را به حيره احضار كرد تا او را به شهادت برساند . وى با آنكه از سوى پيشواى ششم اقدام نگران كنندهاى عليه حكومت خود مشاهده نكرده بود ، آن حضرت را تحت فشار قرار داد ولى چون هيچ بهانهاى نداشت . ناچار امام را به مدينه بازگرداند . « 2 » خليفهء عباسى در مرحله بعد ، به جستجوى محمد وابراهيم ، فرزندان عبدالله بن حسن كه از بيم دستگيرى متوارى شده بودند ، پرداخت ؛ ولى هر چه تلاش كرد به آنان