« وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى انْ يَهْدِيَنى رَبى سَواءَالسَّبيلِ » « 1 » چون موسى به شهر « مَدْيَن » روى آورد گفت : اميد آنكه پروردگارم به راه راست هدايتم فرمايد . « 2 »
در مكّه
مردم مكّه با شنيدن خبر ورود امام ( ع ) به اين شهر بسيار خوشحال شدند و گروه گروه هر صبح و شام به ديدار آن حضرت مىشتافتند . « 3 » و نيز مسلمانانى كه از بلاد مختلف به زيارت آمده بودند ، به خانهء فرزند پيامبر ( ص ) روى مىآوردند . « 4 » مشكلات و مسائل خود را از آن حضرت پرسيده ، از درياى علم و فضلش بهره مىجستند . « 5 » در اين ديدارها به طور طبيعى موضوع « مرگ معاويه » ، روى كار آمدن يزيد ، علّت مخالفت امام ( ع ) با حكومت جديد ، انگيزهء مهاجرت امام ( ع ) با خانوادهاش به مكّه و بالاخره وظيفهء مسلمانان در شرايط كنونى ، مطرح و از امام ( ع ) نظر خواهى مىشد . هر چه بر اقامت اباعبداللّه ( ع ) در مكّه مىگذشت توجّه مردم به آن حضرت و مسألهء امتناع فرزند پيامبر ( ص ) از بيعت يزيد و پناهندهشدنش به خانهء امن الهى ، افزونتر مىگشت . فرماندار « يزيد » در مكّه كه فعّاليتهاى امام ( ع ) را زير نظر داشت از توجّه افكار عمومى به حسين ( ع ) به ويژه رفت و آمد رجال ، اشراف و شخصيّتهاى برجسته به خانهء آن حضرت به وحشت افتاد و جريان را ضمن نامهاى به يزيد گزارش كرد . « 6 »