« مردم مدينه را به بيعت با « يزيد » فراخوان و پيشگامان در بيعت را از ديگران مشخّص نما و به من گزارش كن ! »
« سعيد » بر مردم فشار آورد و آنان را كه در امر بيعت كارشكنى كرده يا از خود كندى نشان مىدادند تهديد كرد .
با همهء فشارها و خشونتهاى حاكم مدينه - جز تعداد اندكى - كسى حاضر به بيعت نشد .
« بَنى هاشم » و در رأس آنان ، « حسين بن على ( ع ) » بيشتر از ديگران ابراز مخالفت مىكردند .
فرماندار مدينه جريان را به « معاويه » نوشت و افزود : اهل بيت پيامبر ( ص ) نه تنها هيچكدام بيعت نكردند بلكه سخنانى نيز بر ضدّ دستگاه گفتند .
معاويه ، نخست مسأله را ساده گرفت و تصوّر كرد با نوشتن نامه براى چهرههاى سرشناس مدينه مىتواند نظر آنان راجلب كند . از اين رو ، براى هر يك از امام حسين ( ع ) ، ابن عباس ، ابن زُبَيْر و عبدالله بن جعفر ، نامهء جداگانهاى نوشت و با شناختى كه از هر يك از آنان داشت ، سعى كرد نظر آنان را نسبت به ولايتعهدى فرزندش جلب كند .
« معاويه » در نامهاى كه براى امام حسين ( ع ) نوشت ، يادآور شد :
« گزارش پارهاى از كارهاى تو به من رسيده است كه آنها را شايسته تو نمىدانم . . . از خدا بترس و امّت را در فتنه نينداز . . . . »
امام ( ع ) در پاسخ معاويه نامهء مفصّلى نوشت و ضمن آن يادآور شد :
« در نامهات نوشته بودى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده كه درخور شأن من نبوده است . . . آنچه دربارهء من به اطّلاع تو رسيده يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دروغ پرداز از خود ساخته و به تو گزارش دادهاند . من نه تصميم جنگ با تو را دارم و نه قصد مخالفت . و اين به خاطر ترس از خداست نه به واسطهء ترس از تو و يا دوستان ستمگر و بى دين تو . . . و نيز نوشته بودى كه من مواظب رفتار و دين خود و امّت محمّد ( ص ) باشم و در ميان اين امّت ايجاد اختلاف و فتنه نكنم . من هيچ فتنهاى بزرگتر از حكومت تو براين امّت سراغ ندارم و هيچ وظيفهاى را برتر از جهاد با تو نمىشناسم . . . اى
تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: على رفيعى
ص٢٧