« كسى كه مىخواهد به وعظ و نصيحت و بيم دادن و هراسان ساختن ، به قصد بيدارى و تنبيه بپردازد ، كسى كه مىخواهد دلهاى سنگين را به لرزه در آورد و چهره واقعى دنيا را نشان بدهد ، مىبايد كه در اين خطبه دقت كند و به پيروى از چنين خطبهء فصيح و شيوايى سخن بگويد . هركس كه در اين فصل از نهجالبلاغه دقت كند ، درمىيابد و مىپذيرد كه معاويه درست مىگويد كه : « كسى جز على ( ع ) راه فصاحت را بر قريش هموار نكرد . » اگر تمام فصيحان عرب در يك مجلس فراهم آيند و اين خطبه ، خوانده شود ، جاى آن دارد كه همگى به سجده بيفتند . »
باز ابن ابىالحديد مىگويد :
« و اين همان است كه بر گروهى از شعرا به هنگام شنيدن اشعار على ابن رقاع يكى از شعراى معروف ، گذشت . هنگامى كه اشعار على ابن رقاع را بر عدهاى از ادبا خواندند تمام شعرا به سجده در افتادند . از آنها پرسيده شد كه : چرا سجده كرديد ؟ گفتند : چنان كه در قرآن مواردى هست كه وقتى افرادى قرآن را مىخوانند يا كلمات قرآن را مىشنوند ، به سجده مىافتند . در نهجالبلاغه و اشعار شعرا هم جاهايى هست كه وقتى افراد فصيح ، فصاحتشناس ، بلاغتشناس ، به آنجا مىرسند ، بايد به سجده بيفتند » .
بعد اضافه مىكند كه :
« من در شگفتى و اعجاب فراوان فرو مىروم از اينكه مردى وقتى در كشاكشنبرد ، خطابههايى ايراد مىكند كه كلماتش متناسب با طبيعت شيران و پلنگان است ، در عين حال ، هنگامى كه لب به موعظه و اندرز مىگشايد ، كلماتش نمايانگر طبيعتى چون طبيعت زهّاد است . راستى شگفتآور است كه على ابن ابىطالب ( ع ) گاهى به صورت قهرمانان بزرگ تاريخ درمىآيد :
گاهى در جلوهء سقراط ، فيلسوف يونانى و گاهى با صفات مسيح بن مريم جلوه مىكند . »
و بالاخره مىگويد :
« به تمام مقدسات عالم سوگند ياد مىكنم كه من 50 سال است كه مرتب اين خطبه را
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: عظيم عظيم پور
ص٤٠