سپس گريه سختى كرد بگونهاى كه همه آنهايى كه با او بودند گريستند . « 1 »
در رثاى محبوب
صعصعه بعد از شهادت على عليه السلام اين اشعار را در رثاى حضرت سرود :
بعد از تو با چه كسى انس بگيرم اىبرادر * يا غم و اندوه خويش را به كه گويم .
حوادث پى در پى روزگار تو را در زندگى احاطه كرده بود ، به همين جهت حوادث منتشر شد و عالم اسلام را در نور ديد .
بر تو گريه كردم اى على ! با تمام اشك چشمم ، اما گريه ديگر سودى ندارد .
دفن تو براى غمگين شدن و حزن من بس بود . امّا من ، خاك را از دو دستم تكاندم .
زندگى تو براى من سراسر پند و اندرز بود ، امّا تو امروز بيشتر موجب اندرز منى .
آه و افسوس بر تو و چقدر مشتاقم ، كه آنچه مىبينم عوض شود و دوباره آن زندگى برگردد .
و باز نقل شده كه ضمن اشعارى چنين گفت :
آيا مىداند اين قبر ، كه چه بدنى را در بر گرفته است .
اگر قبر مىدانست چه كسى را در دل خود پنهان كرده ، بر ديگران افتخار مىكرد .
اى مرگ ! از من چه مىخواهى ؟ آنچه من از آن مىترسيدم ، انجام دادى .
اى مرگ ! اگر عوض على فديه از من مىخواستى ، من روح خودم را فدا مىكردم . « 2 »
على ( ع ) از زبان صعصعه
صعصعه مىگفت : امير مومنان در بين ما همانند يكى از ما بود . او همراهى
هامش
( 1 ) . بحارالانور ، ج 42 ، ص 295 .
( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 314 ، به بقل از بحار الانوار ، ج 42 ، ص 242 .