معاويه پرسيد : تو ازكدام اولاد نزارى ؟
گفت : از ربيعه .
معاويه پرسيد : ربيعه چگونهاند ؟
صعصعه جواب داد : ربيعه طائفهاى بودند كه هميشه شمشيرهاى خود را حمايل مىكردند وبندگان خدا را سرپرستى كرده ، در بيابانها چادر مىزدند ( كنايه از كوچ آنها ) .
معاويه پرسيد : از كدام اولاد ربيعهاى ؟
گفت : از جديله
معاويه سؤال كرد : جديله چگونه بود ؟
صعصعه گفت : درجنگ چون شمشيرى برنده ، و در بخشندگى چون ابر پرباران و در رويارويى با دشمن ، چون آتش افروخته بود .
معاويه پرسيد : از كدام اولاد او هستى ؟
گفت : از عبدالقيس .
پرسيد : عبدالقيس چگونه بود ؟
صعصعه گفت : او شخص نيكوكار و پاكيزهاى بود . آنچه داشت بر مهمان مىبخشيد و براى آنچه نداشت دست پيش كسى دراز نمىكرد . او ريشهاى پاكيزه داشت و براى مردم به منزله ابر بارنده از آسمان بود .
معاويه گفت : واى بر تو اى پسر صوحان ! براى قريش چيزى از افتخار و بزرگى باقى نگذاشتى .
صعصعه پاسخ داد : چرا كه قسم به خدا براى ايشان مقامى است كه در شأن هيچ كس غير از آنها نيست .
آرى براى آنهاست . . . .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 37
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٧