سپس رو به اهل مجلس كرد وگفت :
« شهادت امام برمن سخت دشوار است ولى خدا راشكر مىكنم اگر من خود نتوانستم حسين رايارى كنم ولى فرزندان عزيزم او رابه جان يارى كردند . » « 1 »
تقاضاى مرگ
چون اموال عبداللّه تمام شد ، در روز جمعه طلب مرگ كرد وگفت :
خدايا تو مرابه جود وسخاوت عادت دادى و من مردم رابه بخشش و عطاء عادت دادم ، پس اگر مال دنيا را از من قطع خواهى كرد ، مرا در دنيا باقى مگذار .
هنوز آن هفته به پايان نرسيده بودكه عبداللّه از دنيا رفت . « 2 »
وفات در مدينه
سرانجام عبداللّه بن جعفر درسال هشتاد هجرى ( عام الجحاف ) « 3 » وفات يافت . فرماندار وبزرگان مدينه به همراه مردم در مراسم تشييع جنازه وى بطور كم سابقهاى شركت كردند وشدت ازدحام به قدرى بودكه به تابوت فشارى مىآمد . كودكان گريبان چاك زده و پشت سر تابوت بودند تا آنكه جنازهء عبداللّه در بقيع به خاك سپرده شد فرماندار مدينه ( ابان بن عثمان ) كه اشك برگونههايش جارى بود مىگفت : « به خدا قسم ، تو خوب ونيكو بودى ، بدى در تو وجود نداشت و به خدا سوگند شريف ونجيب بودى . » « 4 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 10 ص 222 .
( 2 ) . منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 251 ، به نقل از مروج الذّهب .
( 3 ) . به سالى مىگفتند كه سيلى عظيم درمكه آمد كه حجاج و شترها را بابارشان برد . جحاف : چيزى كه هر چيز را با خود برد ( تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 174 ) و برخى سن او را به هنگام وفات 90 تا 92 سال گفتهاند .
( 4 ) . تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 174 ؛ اسدالغابه ، ج 3 ، ص 135 .