تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

سخن ابن عباس در بازگشت از صفين

هنگاميكه مردم از صفين منصرف شدند گفتگو دربارهء كار حكمين بالا گرفت برخى از مردم پيشنهاد كردند كه كسان اميرالمؤمنين ( ع ) با مردم سخن گويند و آنها رانسبت به اين امر توجيه نمايند . روى اين جهت نخست امام حسن ( ع ) به دستور اميرالمؤمنين ( ع ) سخن گفت ، سپس آن حضرت به ابن عباس فرمود : برخيز وسخن بگو . ابن عباس برخاست وچنين گفت : اى مردم ! حق ، افراد خاص خود را دارد كه به توفيق الهى به آن دست يافته‌اند . و مردم دو دسته اند ، آنها كه به حق راضيند ، و آنها كه از حق بيزارند . همانا عبدالله بن قيس ( ابوموسى اشعرى ) از جانب هدايت و رستگارى به سوى گمراهى وضلالت ( معاويه ) فرستاده شد ، و عمرو عاص از طرف گمراهى به سوى هدايت رهسپار گرديد ، وقتى آن دو بايكديگر ملاقات كردند ، ابوموسى از هدايت باز گشت ، وعمرو در گمراهى خود پايدار ماند . به خدا سوگند ، اگر به كتاب خدا حكم كرده بودند كه برعليه آن حكم كردند ، و اگر بر آنچه توافق كرده بودند حكم مىكردند ، درحقيقت توافقى ميانشان صورت نگرفته بود ، ( يعنى شخصى را براى خلافت معين نكرده بودند ) ، و اگر بر آنچه پيرو آن بودند ، عبدالله ( ابوموسى ) امامش على عليه السلام بود ، و عمرو امامش معاويه ، پس بدتر از اين چه مىشود و ليكن مردم از جنگ خسته شده بودند ، و زندگى را دوست داشتند ، وخواستند بلا و گرفتارى را دور كنند ، و هر يك از دو طرف به پيروزى رهبر خود چشم دوخته بود آنگاه نشست . « 1 »
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ابن شهرآشوب ، ج 3 ، ص 193 .