اشتر تا معاويه فاصلهاى نداشت . اشتر چندان جنگ را با ياران معاويه ادامه داد تا اينكه تاريكى شب آنان را از يكديگر جدا ساخت و معاويه از جايگاه خود گريخت . « 1 »
پناهگاه رزمندگان
در يكى از روزهاى پايانى جنگ صفين ، معاويه به عبدالرحمنبن خالدبن وليد مأموريت داد كه پرچم شاميان را به دست گيرد و عمروعاص را به پشتيبانى او فرستاد .
عبدالرحمن به سپاه على ( ع ) حمله كرد و آرايش رزمى لشكر آن حضرت را درهم ريخت . رزمندگان سپاه اميرمؤمنان ( ع ) به اشتر پناه آوردند و از وى خواستند كه ايشان را رهبرى كند و يكى از حملههاى جاودانهاش را به ظهور رساند . اشتر پذيرفت و پرچمى را به دست گرفت و بر شاميان حمله برد در حالى كه اين رجز را مىخواند :
من همان اشتر معروف هستم ،
من اژدهاى نر عراقم ،
من از هيچ يك از قبيلههاى ربيعه و مُضَر نيستم ،
بلكه من از قبيلهء مَذْحِج بزرگ منشم .
آن گاه با شمشير و نيزه بر دشمن حملهور شد و در مدّت كوتاهى شكست ننگينى بر ايشان تحميل كرد .
معاويه تنى چند از رزم آوران سپاه خود را فرا خواند و فرمان ضدحمله عليه اشتر را صادر كرد . آنها بر اشتر حملهور شدند . اشتر به استقبال ايشان رفت و چنين مىگفت :
آنها را مىزنم امّا معاويه در ميانشان پيدا نيست ،
آن زاغ چشم شكم بزرگ ،
كه اميدوارم در قعر دوزخ فرو رود ،
و در آنجا سگانى زوزهكش نزد او باشند ،
هامش
( 1 ) - مناقب خوارزمى ، ص 151 .