على ( ع ) گفت :
« يك كفيل بياور » . ابن عمر گفت :
« كفيل ندارم » .
اشتر در حالى كه شمشيرش را بلند كرده بود رو به آن حضرتكرد وگفت :
« اى اميرمؤمنان ! اجازه بده گردنش را بزنم . » على ( ع ) به اشترگفت :
« رهايش كن من كفيل او خواهم شد » . آن گاه على ( ع ) رو به ابن عمر كرد و به او گفت : « تا آنجا كه من مىدانم تو از كودكى بد اخلاق بودهاى » . سپس اشتر گامى جلو نهاد و فرياد برآورد :
اى مردم ! اين وصىّ اوصيا و وارث علم پيامبران است ، آنكه سختيها چشيده و بار محنتها به دوش كشيده ، مردى كه كتاب خدا بر ايمانش شهادت داده و رسول خدا ( ص ) او را به باغ رضوان مژده داده ، كسى كه فضيلتها در وجود او تكامل يافته و اولين و آخرين در سابقه و علم او با يكديگر هم عقيده هستند .
اشتر پس از پايان سخنانش نزد على ( ع ) رفت و با آن حضرت بيعت كرد و پس از وى همه به على ( ع ) دست بيعت دادند .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 34
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٤