« چون تو در همه چيز تغيير و تبديل روا داشتى . »
عثمان پرسيد :
« چرا مرا از اقامهء نماز در مسجد منع مىكنند ؟ » طلحه پاسخ داد :
« چون تو همه چيز را به دلخواه تغيير دادى . »
عثمان از پشت بام فرود آمد و پيكى نزد اميرمؤمنان على ( ع ) فرستاد كه ممنوعيت از آب رابه آن حضرت اطلاع دهد و از على ( ع ) مددخواهى كند . آن حضرت سه مشك پر از آب براى او فرستاد . وقتى آب به درب خانهء عثمان رسيد ، طلحه از تحويل آب به عثمان ممانعت كرد و بر اين ممانعت پافشارى نمود . وقتى عثمان از جريان آگاه شد ، بسيار نگران و ناراحت گرديد و پرسيد :
« پيشواى مُطاع انقلابيون كيست ؟ »
مالك اشتر را به او معرفى كردند . عثمان از « وثّاب » غلام عمر خطّاب خواست كه اشتر را به حضور او فراخوانَد . « وثّاب » به حضور اشتر رسيد و پيام عثمان را به او رساند . اشتر آمد و بر عثمان وارد شد .
« وثّاب » گويد : بالشى براى عثمان و بالش ديگرى براى اشتر نهادم . آنها نشستند و آهسته به گفتگو پرداختند . عثمان پرسيد :
اشتر ! مردم از من چه مىخواهند ؟
- يكى از سه چيز را مىخواهند كه ناگزير يكى را بايد بپذيرى .
- آنها كدامند ؟
- مردم تو را مخير كردهاند كه يا از خلافت كنارهگيرى كنى و به ايشان بگويى كه « امرِ خلافت از آنِ شماست آن را به هر كه مىخواهيد واگذار كنيد » يا اينكه گذشته را تدارك كنى و رفتارت را نيكو نمايى و اگر به هيچ يك از اين دو امر ، تن ندهى آنها تو را خواهند كشت .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٨