پس از پايان جنگ جمل و استقرار عايشه در بصره ، عمار ياسر به همراه اشتر نزد او رفتند . عايشه از عمار پرسيد : اينكه همراه توست كيست ؟ عمار گفت : مالك اشتر . عايشه رو به اشتر كرد و گفت : تويى كه آن گونه با خواهرزادهام درگير شدى ؟
اشتر گفت :
« آرى من بودم و اگر نه اين بود كه من پير مردى سالخورده و سه روز غذا نخورده بودم ، امّت اسلام را از لوث وجود او پاك مىكردم .
هجرت اشتر از يمن
پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا حدود زيادى اوضاع مسلمانان آشفته شد و تعدادى از تازه مسلمانان به آيين جاهليت بازگشتند . در همين حال زمام امور به دست ابوبكر افتاد .
در سال سيزده هجرى فرمان خليفه به جنگ با دشمن رومى صادر شد و مسلمانان به جنگ فراخوانده شدند . مسلمانان از هر سو به نداى جهاد لبيك گفته و عازم جبهههاى نبرد شدند . اشتر قهرمان نيز در پيشاپيش سپاه يمن در حالى كه اشتياق به خدا سراپايش را فراگرفته و عشق به جانبازى و جهاد در راه خدا در سراسر وجودش شعلهور بود ، روانهء جبهههاى جنگ شد و همان گونه كه انتظار مىرفت ، شجاعت و دلاورىاش در جنگ يرموك زبانزد دوست و دشمن گرديد .
ابوبكر درگذشت و پس از او عمر جامهء خلافت بر تن كرد . در همين حال ، روميان از مسلمانان شكست خوردند . آن گاه نيروهاى اسلام ، پيروزمندانه از جبهههاى جنگ بازگشتند . اما اشتر قهرمان دست از جنگ نكشيد و دركنار فرماندهء قوا ابوعبيدهء جراح در شام باقى ماند ، تا حملات پراكندهء دشمن را دفع كند و هر از گاهى نيروهاى باقيماندهء خصم را نابود سازد .
در سال چهاردهم هجرى عمر تصميم گرفت با فارس وارد جنگ شود . او