داستان بردگى زيد
بردگى در دوران جاهليت ، نه تنها در اثر جنگ با بيگانگان ، حاصل مىشد ، بلكه بر اثر شبيخون و حملهء يك قبيله به قبيله ديگر نيز پديد مىآمد . در اين گونه حوادث ، اموال يك قبيله به غارت مى رفت و زنان و فرزندان آنها اسير گرفته مى شدند . اين اسيران ، بردگان قبيلهء پيروز به حساب مى آمدند .
زيد در دوران كودكى ، همراه مادرش به ديدن بستگانش رفت . طايفهء « بنى قين » به فاميل و بستگان مادرش حمله برده ، آنها را غارت كردند . در اين ماجرا ، زيد به اسارت درآمد و او را به بازار « عكّاظ » آورده در معرض فروش قرار دادند . حكيم بن خرام او را براى خديجه خريد . خديجه نيز وى را به رسول خدا ( ص ) بخشيد .
پدر زيد پس از مدتى از محل او آگاه شد و به همراه برادرش به مكّه آمد و پيش ابوطالب رفته ، گفت :
فرزند ما با برادر زادهء شما « محمّد » صلى اللّه عليه و آله است به او بگو يا بفروشد يا آزادش كند .
پيامبر فرمود : زيد آزاد است ، هركجا كه مى خواهد برود .
سپس فرمود : زيد را احضار كنيد ، اگر شما را برگزيد ، بدون هيچ بهايى از آن شما باشد ، امّا اگر مرا برگزيد ، هرگز كسى را كه حاضر نيست از من جدا شود به كسى واگذار نمىكنم .
شد و گفت :
با انصاف سخن گفتى و از جوانمردى فرو گذار نكردى .
آنگاه حضرت كسى را به دنبال زيد فرستاد . وقتى زيد آمد ، پرسيد :
اينها را مى شناسى ؟
زيد گفت : آرى ، اين ، پدر من است .