به همه حال حسين بن على ( ع ) را مىبايد كشت . كيست از شما كه قبول اين خدمت كند و او را بكشد و در مقابل ، هر شهر و ولايت كه بخواهد ، به دو بدهم ؟
هيچ كس جواب نداد . هم در آن روز عبيداللَّه ، عمر سعد را مثالى نوشت و شهر رى و مضافات آن را به دو داد و او را فرمود كه بدانجا شود و دفع ديالمه مىكند . عُمر سعد مثال بستد و خواست كه بدان جانب روان شود . ابن زياد او را گفت :
اى عمر ، ديدى كه كسى به جنگ حسين بن على ( ع ) رغبت نكرد . مصلحت آن است كه اين مهّم را تو ساخته كنى و به جنگ حسين ( ع ) روى و بعد از آنكه دل ما را از جانب او فارغ گردانى ، روى به ايالت شهر رى نهى .
عمر بر خود بلرزيد و گفت : اى امير ، اگر مرا از جنگ حسين بن على ( ع ) معاف دارى ، احسانى بزرگ باشد .
ابن زياد گفت : تو را از كار معاف داشتم به شرط آنكه مثال ولايت رى بازدهى و در خانه نشينى ، زيرا كه ولايت رى خاصّ كسى است كه كار حسين بن على ( ع ) را كفايت كند .
عمر گفت : امروز مرا مهلت ده تا در اين كار بينديشم .
ابن زياد گفت : چنين باشد .
عُمر سعد به خانه آمد و با دوستان و متّصلان خويش در آن كار مشاورت كرد . هيچ كس مصلحت نمىديد كه او كشتن حسين بن على ( ع ) قبول كند . همگان او را بترسانيدند .
حمزة بن مغيره كه برادر زن او بود روى به دو آورد و گفت : زينهار كه جنگ حسين ( ع ) و كشتن او قبول نكنى كه خويش را در گناهى بزرگ اندازى . واللَّه كه اگر تو را در دنيا هيچ چيز نباشد ، بهتر از آن باشد كه بدان جهان روى و خون حسين بن على ( ع ) در گردن داشته باشى .
عمر خاموش بود . امّا ، به هيچ نوع دل از ولايت رى بر نمىتوانست گرفت .
ديگر روز بامداد عمر سعد به نزديك ابن زياد آمد . عبيداللَّه از او پرسيد : اى عمر چه انديشه كردى ؟
گفت : اى امير ، تو انعامى فرمودى پيش از آنكه مبحث حسين بن على ( ع ) در ميان آيد ، و مردمان مرا تهنيت گفتند . اگر امروز مثال از من بازستانى ، خجل شوم . لطف كن و مرا به قتال حسين بن على ( ع ) مفرماى و آن ولايت بر من مقرّر دار . امروز در كوفه جماعتى هستند از
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٩٥