اسلام صلى الله عليه و آله اين است كه او محو كنندهء خرافات و اوهام بوده است . وقتى اهل كتاب حجاز از نظر فكرى چنين در انحطاط بودهاند وضع وَثَنيّين حجاز يقيناً بدتر بوده است و آيه شريفه بهطريق اولى شامل حال آنها خواهد بود . تفصيل اين مطلب مجال ديگرى مىطلبد . در اينجا صرفاً به برخى از انواع خرافه اشاره مىكنيم . اعراب در اثر جهل و نادانى بعضى از موجودات غير مؤثّر در عالم را پرستش مىكردند كه شديداً مورد مذمّت خداوند متعال قرار گرفته است . « قُلْ اتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً » « 1 » بگو آيا چيزى را مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى براى شما ندارد ؟ آنها معتقد بودند فرشتگان و ملائك دختران خدا هستند . « 2 » و رواج عيافه « 3 » ، تفأّل و اعتقاد به موجودات غير واقعى نيز از خرافهگرايى اهل جاهليت نشأت مىيافت . مسعودى در مورد خرافهگرايى آن مردم مىنويسد : « عرب فكر مىكرد غول در خلوتها به او حمله مىبرد و مىتواند به انواع و اقسام شكلها ظاهر شود . چنانكه در اشعارشان فراوان از اين حقيقت خيالى ياد كردهاند ؛ تأبَّطَ شراً مىگويد :
و برخى از افراد نيز از درگيرى خود با غول سخن گفتهاند كه از جمله آنها عمر بن خطاب است . او مىگويد : در سفر شام با غولى كه درصدد نابودى وى بوده مبارزه كرده است . « 5 » اينها همه از جهل مردم شبه جزيره عربستان نشأت مىيافت . بلاذرى مىگويد : « زمانى كه اسلام وارد حجاز شد ، در بين قريش 11 نفر و از قبيله اوس و خزرج در مدينه