در چه وضعى هستم ؟ من خوشم ، غرق در بهجت و سرورم ، اصلًا غمى ندارم ؛ ببين مردم در چه مصائبى بسر مىبرند و به چه امورى خود را مبتلا مىكنند ! »
همچنين با مرحوم آية الله العظمى حاج سيّد عبدالهادى شيرازى - رحمة الله عليه - هممباحثهاى مرحوم والدشان آية الله سيّد محمّد صادق حسينى طهرانى معاشرتى مستمرّ داشت و از حالات روحى و فضائل اخلاقى ايشان بياناتى داشتند ؛ شخصيّتى كه بارها مرحوم علّامهء طهرانى مىفرمود :
« پس از فوت مرحوم آقا سيّد عبدالهادى شيرازى ديگر مرجعى را براى تقليد تعيين نكردم . »
ايشان مىفرمودند :
« نجف براى من بهشت موعود بود ، و هواى سوزان تابستان را همچون نسيم لطيف بهارى پذيرا مىشدم . »
جذبات و بارقههاى حريم قدس علوى چنان تار و پود وجودش را گرفته ، و فيضان لطف و عنايت مقام ولايت مطلقه آنچنان او را از خود بى خود نمود كه ديگر خيال مراجعت به ايران براى هميشه از ذهنش خارج گشت .
فراغت بال و طمأنينهء خاطر و دورى از ايران و مسائل مستحدثهء هائله از يك طرف ، و جوار ميمون و مبارك مولى الوحّدين أميرالمؤمنين على عليهالسّلام از طرف ديگر ، تمامى استعدادات و قواى منطويهء در وجود شريفش را مصروف كسب كمالات علمى و معنوى و استفاده و استفاضهء هر چه بيشتر از آن آستان عرش بنيان نمود . و بدور از قضايا و مسائل جاريهء حوزويّه و ورود در اهواء و آراء باطلهء صارفهء متداوله ، با جدّيّت هر چه تمامتر و كوششى بىنظير به اقتناص فضائل و مكارم آن ديار پرداخت .
خوف علّامه طهرانى از ابتلاء به مرجعيّت و التجاء به أئمّه عليهمالسّلام
گاهى مىفرمود :
« هنگام عزيمت به نجف ، در زيارت دورهاى كه داشتم ، در سرداب مطهّر حضرت بقيّة الله الأعظم أرواحنا فداه از آن حضرت تقاضا نمودم : چنانچه مَآل اين هجرت و نهايت اين دروس و بحوث به مرجعيّت و تصدّى فتواى من بيانجامد ، خداوند مرا باقى نگذارد تا مبتلا به اين مسائل شوم . »