تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
إذا لَقِيتِ جَدَّنا مُحَمَّدًا المُصطَفَى فَأقرِئِيهِ مِنّا السَّلامَ و قُولِى لَهُ إنّا قَد بَقِينا بَعدَكَ يَتِيمَينِ فِى دارِ الدُّنيا . فَقالَ أمِيرُالمُؤمِنِينَ عليه السّلام : إنِّى اشهِدُ اللهَ أنَّها قَد حَنَّتْ و أنَّتْ و مَدَّتْ يَدَيها و ضَمَّتهُما إلَى صَدرِها مَلِيًّا و إذًا بِهاتِفٍ مِنَ السَّماءِ يُنادِى : يا أبا الحَسَنِ ! ارفَعهُما عَنها ، فَلَقَد أبكَيا [ وَ اللهِ ] مَلائِكَة السَّماواتِ ، فَقَدِ اشتاقَ الحَبِيبُ إلَى المَحبُوبِ ؛ الحديث . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 10 ، ص 59 طبع رحلى ؛ و ج 43 ، ص 179 طبع حروفى : [ پس حسن و حسين عليهما السّلام رو به مادر آوردند و گفتند : واحسرتاه حسرتى كه هيچگاه بواسطهء از دست دادن جدّمان محمّد مصطفى و مادرمان فاطمه زهراء از بين نخواهد رفت . اى مادر حسن ، اى مادر حسين اگر جدّ ما محمّد مصطفى را زيارت كردى سلام ما را به او برسان و به او بگو كه ما بعد از تو در اين دنيا يتيم گشتيم . أميرالمؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : خدا را شاهد مىگيرم در اين هنگام فاطمه ناله‌اى كرد و آهى از دل برآورد و دستان خود را باز نمود و آن دو را در آغوش خود جاى داد . در اين حال ندائى از آسمان به گوش رسيد كه مىگفت : اى ابوالحسن ! اين دو را از آغوش مادر بردار ، كه به خدا قسم اين دو فرزند ملائكه آسمان را بگريه انداختند ، حبيب مشتاق ملاقات و ديدار محبوب شده است . مترجم ]