مردم ستمكار است و از آنجا به طرف بصره مىرود تا بدرياى بصره ميرسد و تابوت سكينه و عصاى موسى با او است سپس به بصره وارد شود
و در آنجا صدائى وحشتناك بلند شود و ناگهان بصره را آب فرا گيرد و مانند درياى مواجى شود كه باقى نماند در آن غير از مسجدى آن هم مانند سينه كشتى بر روى آب و از آنجا بسوى حروراء كوچ كند و مىسوزاند آن را تا ميرسد به باب بنى اسد و صدائى بلند گردد در ثقيف و ايشان از اولاد و بازماندگان فرعونند سپس بمصر مىرود و بر منبر بر آيد و بر مردم خطبه ميخواند پس زمين خوشنود مىشود بعدل و دادگسترى و باران از آسمان مىبارد و درختها ميوه مىدهند و نباتات از زمين مىرويند و براى اهل زمين همه اينها زنيت كرده و جلوه ميكنند و وحشيان صحرا در امانند چنان كه در وى زمين همه با هم چريدن گيرند مانند ساير انعام و چارپايان و در دلهاى بندهگان مؤمن علم و دانش القا
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 454
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص٤٥٤