ردا بر دوش نيافكنم مگر براى فريضه نماز تا آنكه قرآن را جمع نمايم چون قرآن را جمع آورى نمودم دست فاطمه و دو پسر خود حسن و حسين را گرفته
و رفتم نزد اهل بدر و آنان كه در اسلام سابقه داشتند و ايشان را در حق خود قسم دادم و به يارى خود خواندم كسى از ايشان اجابت نكرد مگر چهار نفر سلمان و عمار و مقداد و ابو ذر و رفتند آنان كه كمك بازوى من بودند بر ترويج دين خدا كه مراد حمزه و جعفر است و باقى ماندم بين دو نفر ضعيف النفس و تازه عهد بجاهليت عقيل و عباس .
پس اشعث ابن قيس گفت يا امير المؤمنين عثمان همچنين بود چون ياورى نيافت باز ايستاده تا آنكه مظلوم كشته شد .
حضرت امير فرمود اى پسر زن شراب خوار آن چنان كه تو قياس كردهاى نيست زيرا عثمان در جايى نشست كه جاى او نبود و رداى
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 416
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص٤١٦