همانندى و هم شكلى بر فراز است ( اشاره به آنست كه عقل وقتى تواند پى برد بگنه و حقيقت چيزى كه براى او شكلى و شبهى تصور نمايد اما در مقام ذات اقدس او هر چه تصور نمايد او مخلوق خداست و عقل حكم نمايد كه او غير خالق است ) در او و صفات كمالش به شماره و عدد نيايد ( يعنى تعداد اعضاء و اجزاء و تركيبات و جوارح در او تصور نشود زيرا كه اينها از صفات ممكناتست و او خالق و هستى دهنده هر ممكن مىباشد
از هر چيزى جداست نه بوسيله مسافت ( يعنى براى او مكانى تصور نشود و براى چيزهاى ديگر مكانى غير مكان او در همه چيز اندر است نه بر وجه آميزش و ممازجت ( بلكه به همه اشياء احاطه دارد يكنوع احاطه كه تصورى نيست ) دانائى او بابزار و آلات نيست علمش به خود ذاتست و ميان او و معلوم او علمى كه جز او باشد و بوسيله آن دانا بمعلوم باشد وجود ندارد ( چون علمش عين ذاتست تصورى و توهمى نباشد ) اگر گفته شود بوده است به اين معنى است كه وجودش ازلى است و مسبوق بعدم نباشد و اگر گفته شود هميشه هست به اين معنى است كه نابودى در او راه ندارد و نهايتى براى او نيست پس منزه است و برتر از گفتار كسى كه غير او را پرستد و معبودى غير از او براى
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص١٥٣