و گنجى را يافت و خمس آن را جدا كرد و انفاق نمود . خداوند عز و جل نيز چنين فرو فرستاد : " و بدانيد كه هر چيزى را غنيمت گرفتيد ، يكْ پنجمِ آن ، براى خدا و پيامبر است " .
و در [ ديه ] قتل ، يكصد شتر را سنّت كرد و خداوند هم آن را در اسلام پذيرفت .
نيز طواف در ميان قريش ، تعداد مشخّصى نداشت و عبد المطّلب ، هفت شوط را سنّت قرار داد و خداوند عز و جل هم آن را در اسلام پذيرفت .
اى على ! عبد المطّلب با ازلام ، قرعه نمىانداخت و بتها را نمىپرستيد و گوشت قربانىهايى را كه براى بتها ذبح شده بود ، نمىخورد و مىگفت : من ، به دين پدرم ابراهيم هستم .
اى على ! شگفتترينِ انسانها در ايمان ، و بزرگترينِ آنها در برخوردارى از يقين ، مردمانى هستند در آخِرْ زمان ، كه با اين كه پيامبر و حجّت بر آنها پوشيده مانده ، به نوشتهاى بر روى سفيدى [ كاغذ ] ، ايمان مىآورند .
اى على ! سه چيز ، دل را سخت مىكنند : گوش دادن به لهو ، در پىِ شكار بودن ، و به درِ خانه سلطان رفتن .
اى على ! بر [ روى ] پوست حيوانى كه شيرش خوردنى نيست ، نماز نخوان و گوشتش را هم نخور ، و در ذاتُ الجَيش « 1 » و ذاتُ الصَّلاصل « 2 » و ضَجَنان ، « 3 » نماز نخوان .
هامش
( 1 ) . برخى آن را منطقهاى در عقيق دانستهاند و برخى هم گفتهاند كه وادىاى است در نزديكى مدينه ، ميان ذو الحُلَيفه و بَرثان ، و يكى از منزلگاههايى است كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى رفتن به بدر ، در آن جا فرود آمد و يكى از ميانْ راههاى بازگشت ايشان از جنگ بنى مُصطَلَق بوده است .
( 2 ) . ذاتُ الصلاصِل : صحيح آن ، " ذات السَّلاسِل " است كه نام منطقهاى است در شام و پيامبر خدا ، در سال هشتم هجرت ، سپاهى را به فرماندهى عمرو بن عاص ، به آن جا فرستاد .
( 3 ) . ابو منصور گفته است : كوهى در منطقه تهامه است كه به آن ضَجَنان مىگويند و نمىدانم اين اسم ، از چه چيزى گرفته شده است . اين كلمه با فتحه ضاد و جيم ، تلفّظ مىشود و ابن دُرَيد ، آن را با سكون جيم خوانده است . گفته شده كه ضجنان ، تپّهاى بوده در بَريد مكّه ، در ناحيه غميم و در پايينش مسجدى است كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله در آن ، نماز گزارد و در المغازى از آن ، ياد شده است . واقدى گفته است : ميان ضجنان و مكّه ، بيست و پنج ميل فاصله است و از آنِ قبايل اسلم و هذيل و غاضره است .