وديعت مىگذارد و دانش را به تمامى ، به او الهام مىكند و از آن پس ، او نه در پاسخى فرو مىمانَد و نه از راه صواب ، سرگشته مىگردد .
بنا بر اين ، بىترديد ، پيامبر اسلام و اهل بيت گرامى او ، از دانش پزشكى برخوردار بودهاند و اگر ثابت شود كه در هر مسألهاى از مسائل مربوط به اين دانش ، چيزى فرموده باشند ، قطعا كلام آنان ، مطابق با واقع است .
3 . دين و حرفه پزشكى
هر چند طبّ پيشگيرى چنان كه توضيح داديم ، در متن مقرّرات دينى ، مورد توجّه بوده و پيشوايان دينى ، از دانش پزشكى برخوردار بودهاند ، امّا فلسفه دين ، ورود در حرفه پزشكى نبوده است و از اين رو ، در روايات اسلامى ، علم دين ، قسيمِ علم طب است . « 1 »
همچنين اهل بيت عليهم السلام به عنوان يك حرفه ، وارد مسائل پزشكى نشدهاند . جدا كردن فقه ( دينشناسى ) از طب ( پزشكى ) و حرفه فقيهان از كار طبيبان نيز شاهد ديگرى براى جدا بودن حوزه دين و حوزه علم طب است . « 2 »
بنا بر اين ، ورود پيشوايان دين در مسائل پزشكى ، مانند ورود آنان به ساير علوم ، به صورت موردى و گاه به عنوان كرامت و اعجاز بوده ، نه به صورت دائم و بدان نحو كه مردم به ديگر پزشكان ، مراجعه مىكنند .
بديهى است كه اگر مردم ، اهتمام مىورزيدند و از دانش سرشار اهل بيت عليهم السلام بهره مىجستند و به صورت متقن ، آثار علمى آنان را ثبت و ضبط مىكردند ، امروز ، ذخاير علمى و فرهنگى عظيمى در رشتههاى مختلف دانش ، در اختيار بشر بود ؛ امّا
هامش
( 1 ) . ر . ك : ص 382 ح 10698 .
( 2 ) . ر . ك : دانشنامه احاديث پزشكى : ج 1 ص 32 ح 2 و 3 و ص 34 ح 5 .