ظهر و عصر ) دعا كنم ، مگر آن كه پاسخ گرفتم .
ج هر كه با على دشمنى كند
8321 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خداوند ، دشمنى كند با آن كس كه با على دشمنى كند .
8322 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله به على عليه السلام : خداوند ، بجنگد با آن كس كه با تو بجنگد و دشمنى كند با آن كس كه با تو دشمنى كند .
8323 . الإصابة به نقل از ابن زبير : معاويه به حج آمد و وارد مسجد شد . پيرمردى را ديد كه دو گيسو داشت و از هر پيرى خوشسيماتر و پاكيزهتر بود . دربارهاش پرسيد . گفتند : او ابن عُرَيض است .
معاويه ، او را طلبيد و گفت : زمينت را در تيماء ، چه كردى ؟ پيرمرد گفت : دارم .
معاويه گفت : آن را به من به فروش .
پيرمرد گفت : باشد . اگر نياز نمىداشتم ، آن را نمىفروختم .
معاويه از او خواست شعرى را كه پسرش در رثاى خودش گفته است ، برايش بخواند « 1 » و او براى معاويه خواند . ميان آن دو ، سخنانى گذشت كه در آن ، از على عليه السلام ياد شد . ابن عريض ، معاويه را تحقير كرد . معاويه گفت : پيرمرد ، خِرَدش را از دست داده است . بلندش كنيد .
ابن عريض گفت : من خِرَدم را از دست ندادهام ؛ بلكه تو را به خدا سوگند مىدهم اى معاويه ! ، به ياد دارى اى معاويه ! كه نزد پيامبر خدا نشسته بوديم و على آمد و پيامبر صلى اللّه عليه و آله رو به او كرد و فرمود : " خدا بجنگد با آن كس كه با تو بجنگد و دشمنى كند با هر آن كس كه با تو دشمنى كند ! " ؟ 8324 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله درباره على عليه السلام : بار خدايا ! دوستى كن با آن كه با او دوستى كند و دشمنى كن با آن كه با او دشمنى كند .
8325 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله درباره على عليه السلام : بار خدايا ! دوستى كن با آن كه با او دوستى كند و
هامش
( 1 ) در الغدير ( ج 10 ص 177 ) و تاريخ مدينة دمشق ( ج 21 ص 223 ) : آمده است : " شعرى را كه پدرت در رثاى خود گفته است ، برايم بخوان " .