8194 . الاستيعاب به نقل از امّ سُلَيم : پيامبر خدا براى من دعا كرد و بيش از آن نمىخواهم .
8195 . الطبقات الكبرى به نقل از عباية بن رفاعه : امّ انَس ، همسر ابو طلحه بود و از او پسرى به دنيا آورد . آن پسر بيمار شد . ابو طلحه نزد پيامبر خدا رفت . [ در اين فاصله ] كودك از دنيا رفت و مادرش او را كفن كرد .
چون ابو طلحه آمد ، به همسرش گفت : پسرم چگونه است ؟ امّ انَس گفت : خوب است .
آن گاه براى ابو طلحه پيشكش و وسايل عيش و خوشى را آورد و وى از آنها بهره گرفت . آن گاه از ابو طلحه درخواست كامگيرى كرد و شوهرش از او كام گرفت . سپس به ابو طلحه گفت : چه مىگويى درباره كسانى از همسايگان ما كه امانتى نزد آنها بود و صاحبانش آن را مطالبه كردند و آنها حاضر نشدند برگردانند ؟ ابو طلحه گفت : بد كارى كردند ! امّ انَس گفت : اينك ، فرزند تو نيز عاريتى از جانب خداوند بود و خدا او را گرفت .
ابو طلحه به او گفت : [ تو را ] به خدا سوگند ، امشب را صبر از كَفم مَرُباى .
صبح نزد پيامبر خدا رفت و ماجرا را به ايشان گفت . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله گفت : " بار خدايا ! اين دو را در شبانگاهشان بركت ده " .
پس امّ انَس براى ابو طلحه پسرى به دنيا آورد . از آن پسر ، هفت پسر به دنيا آمد كه همگى حافظ قرآن بودند .
16 / 12 امّ عُمّاره « 1 »
8196 . الطبقات الكبرى به نقل از عبد اللّه بن زيد بن عاصم : در احُد با پيامبر خدا بودم و
هامش
( 1 ) ر . ك : ص 517 ( امّ عُمارة ) .