كه چيست ، بيرون آمد . چون كارم تمام شد ، گفتم : اين چيست كه همراه خود ، زير جامه دارى ؟ جامهاش را كنار زد ، ديدم حسن و حسين عليهماالسلام پشت سرش هستند . گفت : " اين دو ، فرزندان من و فرزندان دخترِ من هستند . بار خدايا ! تو مىدانى كه من ، اين دو را دوست دارم . پس تو هم آنها را دوست بدار . بار خدايا ! تو مىدانى كه من ، اين دو را دوست دارم . پس تو هم آنها را دوست بدار " .
8172 . المستدرك على الصحيحين به نقل از ابن عبّاس : پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى محافظت حسن و حسين عليهماالسلاماين دعا را مىخواند : " شما را از گزند هر شيطان و خزنده زهرآگينى و از هر چشمِ بدى ، در پناه كلمات تامّ خداوند عز و جل درمىآورم " .
سپس مىفرمود : " ابراهيم ، پسرانش اسماعيل و اسحاق را اين گونه تعويذ مىكرد " .
8173 . تاريخ دمشق به نقل از ابو اسحاق سبيعى : هنگامى كه امام حسين عليه السلام شهيد شد و سرِ ايشان را نزد ابن زياد آوردند و او با چوب به سرِ ايشان مىزد ، آن روز ، زيد بن ارقم از نزد ابن زياد خارج شد و مىگفت : به خدا سوگند ، از پيامبر خدا شنيدم كه مىگويد : " بار خدايا ! من ، او را و مؤمنان شايسته را به تو مىسپارم " ، و شما چگونه سپرده پيامبر خدا را حفظ كرديد ؟ !
16 / 4 اهل بيت
8174 . تاريخ دمشق به نقل از امّ سلمه : پيامبر خدا ، نزد من بود . پس ، در پىِ حسن و حسين و على و فاطمه عليهم السلام فرستاد . آن گاه ، رداى مرا درآورد و روى آنها انداخت و فرمود :