تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
گفت : نيكو ياورى است بر طاعت خدا . از فاطمه عليهاالسلام نيز همان سؤال را كرد . فاطمه عليهاالسلام گفت : بهترين شوهر است . پس پيامبر صلى اللّه عليه و آله گفت : " بار خدايا ! پيوند اين دو را استوار گردان و دل‌هايشان را به هم الفت بخش و آن دو و فرزندانشان را از وارثانِ بهشت پُرنعمت ، قرار ده و به ايشان ، فرزندانى پاك و پاكيزه و خجسته ، روزى فرما و در نسلشان بركت قرار ده و آنان را پيشوايانى گردان كه به فرمان تو به طاعتت ره‌نمون مىشوند و به آنچه مايه خشنودى توست ، فرمان مىدهند " .

16 / 3 حسن و حسين

8164 . صحيح البخارى به نقل از بَراء : پيامبر صلى اللّه عليه و آله را ديدم كه حسن بن على عليه السلام روى شانه‌اش بود و مىگفت : " بار خدايا ! من ، او را دوست دارم . تو نيز دوستش بدار " . 8165 . المناقب ، ابن شهرآشوب به نقل از ابو هُرَيره : حسن عليه السلام در حالى كه گردن‌بندى از مُهره به گردن داشت ، نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و هر دو ، يكديگر را در آغوش كشيدند . پيامبر خدا ، سه بار گفت : " بار خدايا ! من ، او را دوست دارم . تو نيز او و دوستدارش را دوست بدار " . 8166 . تاريخ دمشق به نقل از ابو هُرَيره : با پيامبر صلى اللّه عليه و آله در يكى از بازارهاى مدينه بودم كه برگشت و من هم با او برگشتم . چون به درِ خانه فاطمه عليهاالسلام رسيدم ، سه بار حسن عليه السلام را صدا زد ؛ امّا كسى پاسخى نداد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به راه خود ادامه داد تا آن كه به خانه عايشه رسيد . نشست و من هم با ايشان نشستم . در اين هنگام ، حسن عليه السلام در حالى كه گردن‌بندى از مُهره بر گردنش بود ، آمد . به گمانم مادرش او را نگه داشته بود تا آن گردن‌بند را به گردنش بياويزد . پيامبر خدا ، دستش را اين چنين به طرف حسن عليه السلام دراز كرد و او را در آغوش