8032 . الخرائج و الجرائح به نقل از جابر : چون پيامبر خدا از خيبر به سوى مدينه باز گشت ، به وادى بزرگى رسيديم كه پُر از آب بود . با نيزهاى عمق آن را اندازه گرفتند . نيزه به ته وادى نرسيد . پيامبر خدا پياده شد و گفت : " بار خدايا ! امروز ، نشانى از نشانههاى پيامبران و فرستادگانت را به ما عطا فرما " .
سپس با چوبدستىاش به آب زد و بر شتر خويش نشست و فرمود : " به نام خدا ، پشت سر من ، حركت كنيد " .
شتر پيامبر صلى اللّه عليه و آله روى آب به راه افتاد و مردم ، سوار بر شتران و ستورانشان ، در پىِ ايشان حركت كردند ، بدون آن كه سُم آنها تر شود .
8033 . الخرائج و الجرائح : در روز احزاب ، توشه ( آذوقه ) ياران پيامبر صلى اللّه عليه و آله تمام شد و در معرض نابودى قرار گرفتند . مردى به اندازه خوراك يك يا دو نفر ، و نه بيشتر ، تهيّه كرد و پيامبر صلى اللّه عليه و آله را دعوت كرد ؛ امّا مسلمانان نيز كه هزاران نفر بودند ، با ايشان آمدند .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله وارد شد و فرمود : " ظرفهايتان را بپوشانيد " .
ظرفها را پوشاندند و پيامبر صلى اللّه عليه و آله دعا كرد و بركت طلبيد . آن گاه ، همگى خوردند و سير شدند و غذا همچنان باقى بود .
8034 . الدعاء ، طبرانى به نقل از ربيع ، دختر معوّذ بن عفراء : در يكى از سفرهاى پيامبر خدا ، با ايشان بوديم كه مردم به وضو احتياج پيدا كردند . تمام كاروان را گشتند ؛ امّا آبى نيافتند . عمويم مُعاذ بن عفراء نزد من آمد و گفت : دخترم ! در ظرف تو ، آبى هست كه پيامبر خدا وضو بگيرد ؟ گفتم : نه . به خدايى كه او را به حق برانگيخت ، خالى است .
او نزد پيامبر خدا رفت و گفت : در كاروان ، آب نيست . پس ، پيامبر خدا دعا كرد و باران آمد و مردم ، آب برداشتند و سيراب شدند .
ب پيشواى عادل
8035 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : پيشواى عادل ، دعايش رد نمىشود .