مىگزارد . حسين عليه السلام در حالى كه خُردْسال بود ، نزديك ايشان بود . هر گاه پيامبر صلى اللّه عليه و آله به سجده مىرفت ، حسين عليه السلام مىآمد و بر پشت ايشان سوار مىشد . آن گاه ، پاهاى خود را مىجنبانْد و مىگفت : " هى ! هى ! " .
هر گاه پيامبر خدا مىخواست سر از سجده بردارد ، حسين را مىگرفت و در كنارش مىنهاد و وقتى به سجده مىرفت ، حسين ، مجدّدا بر پشت او سوار مىشد و مىگفت : " هى ! هى ! " .
او پيوسته چنين مىكرد تا آن كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله از نمازش فارغ شد . در اين هنگام ، مردى يهودى گفت : اى محمّد ! شما با كودكان ، كارى انجام مىدهيد كه ما چنين نمىكنيم .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " هان ! اگر شما به خدا و فرستادهاش ايمان داشتيد ، به كودكان مهربانى مىكرديد " .
مرد يهودى گفت : من به خدا و فرستادهاش ايمان مىآورم .
بدين ترتيب ، با ديدن اين بزرگوارى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله با آن عظمت جايگاه ، اسلام آورد .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 97
مساهمون: محمد الريشهري
ص٩٧