پيامبر خدا فرمود : " او را كُشتند . خداوند آنان را بكُشد ! همانا داروى درمانده [ از پاسخ ] ، پرسيدن [ از دانا ] است " .
5454 . مسند ابن حنبل به نقل از ابو امامه : جوانى نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! اجازه بده زنا كنم ! مردم به سويش هجوم آوردند و آزارش دادند و گفتند : ساكت شو ! پيامبر خدا [ به او ] فرمود : " نزديك بيا " .
جوان به پيامبر صلى اللّه عليه و آله نزديك شد و نشست . پيامبر صلى اللّه عليه و آله پرسيد : " آيا اين عمل را براى مادرت مىپسندى ؟ " .
گفت : نه به خدا ، جانم فدايت ! فرمود : " مردم هم اين عمل را براى مادران خود نمىپسندند " .
[ سپس ] فرمود : " آيا اين عمل را براى دخترت مىپسندى ؟ " .
جوان گفت : نه به خدا ، اى پيامبر خدا ، جانم فدايت ! فرمود : " مردم هم اين عمل را براى دختران خود نمىپسندند " .
[ سپس ] فرمود : " آيا اين عمل را براى خواهرت مىپسندى ؟ " .
گفت : نه به خدا ، جانم فدايت ! فرمود : " مردم هم اين عمل را براى خواهران خود نمىپسندند " .
آن گاه فرمود : " آيا اين عمل را براى عمّهات مىپسندى ؟ " .
گفت : نه به خدا ، جانم فدايت ! فرمود : " مردم هم آن را براى عمّههاى خود ، روا نمىدارند " .
[ سپس ] فرمود : " آيا اين عمل را براى خالهات مىپسندى ؟ " .
گفت : نه به خدا ، جانم فدايت ! فرمود : " مردم هم آن را براى خالههاى خود نمىپسندند " .
[ سپس ] پيامبر خدا ، دست خويش را بر آن جوان نهاد و گفت : " بار خدايا ! گناهش را ببخش و دلش را پاكيزه گردان و به وى پاكْدامنى ده ! " .
آن جوان ، از آن پس ، هرگز سراغ كار [ خلاف ] را نگرفت .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 391
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٩١