اوست ، گويا كه با شعر ، تيرى با شدّتْ مىافكنند " .
5033 . المستدرك على الصحيحين به نقل از براء بن عازب : به پيامبر خدا خبر داده شد و گفته شد : اى پيامبر خدا ! ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب ، به تو دشنام مىدهد .
ابن رواحه گفت : اى پيامبر خدا ! درباره او به من ، اجازه بده .
[ شعرى كه در ابتدايش ] فرمود : " آيا تو : " ثبّت اللّه ( خداوند ، ثابت نگاه دارد ) " [ آمده ] ، گفتهاى ؟ " .
ابن رواحه گفت : آرى ، اى پيامبر خدا ! چنين گفتم :
خداوند ، نيكويىاى را كه به تو عطا كرده ، ثابت نگاه دارد / چنان كه به موسى عليه السلام ثبات بخشيده است و به سانِ آنان كه يارى شدند ، يارى نصيب شما گردد .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " و خداوند همين طور براى تو خير پيش بياورد " .
آن گاه كعب از جا برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! به من اجازه دهيد [ تا جوابش را بدهم ] .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " تو همانى كه " همّت كرد " را گفتهاى ؟ " .
گفت : آرى ، اى پيامبر خدا ! گفتهام :
همّت كرد كه بر پروردگارش چيره شود / ولى آن چيره بر هر چيره ، چيره مىشود .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " خداوند ، اين را از تو ، فراموش نكرده است " .
5 / 3 قلم
قرآن " همان كس كه به وسيله قلم آموخت " .