فروخت و برگشت . دوباره ، قربانىاى به يك دينار خريد و دينار ديگر را براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله آورد . پيامبر خدا هم آن را صدقه داد و براى او دعا كرد كه در تجارتش بركت يابد .
4328 . مسند ابن حنبل به نقل از ابو عمره انصارى : در نبردى با پيامبر خدا بوديم . مردم ، دچار كمبود شدند . از پيامبر خدا اجازه خواستند تا بعضى از شترانِ باركش خود را ذبح كنند و [ در عين حال ] گفتند : خداوند ، ما را با آن [ به مقصد ] مىرساند [ و در اين صورت ، وسيلهاى براى سوارى نخواهيم داشت ] .
عمر بن خطّاب ، چون ديد پيامبر خدا تصميم دارد كه به آنان اجازه دهد تا بعضى شترانشان را ذبح كنند ، گفت : اى پيامبر خدا ! چگونه خواهد شد ، اگر فردا گرسنه و پياده با دشمن رو به رو شويم ؟ ! ولى اگر اجازه دهى كه بازمانده توشه خود را بياورند و آنها را جمع كنى و از خدا بخواهى كه به آنها بركت دهد ، خداى متعال به دعاى تو ، ما را [ به مقصد ] مىرساند ( و يا گفت : خداوند به دعاى شما ، براى ما بركت مىدهد ) .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود تا باقىمانده توشههايشان را بياورند . مردم ، مُشتمُشت يا بيشتر غذا مىآوردند . بيشترين مقدارى كه كسى آورد ، يك صاع خرما بود .
پيامبر خدا ، همه آنها را جمع كرد . سپس برخاست و دعا كرد . آن گاه ، سپاهيان را فرا خواند تا ظرفهاى خود را بياورند و دستور داد كه آنها را پُر كنند . در سپاه ، هيچ ظرفى نمانْد ، مگر آن كه آن را پُر كردند ، و [ باز ] به همان اندازه ماند .
پيامبر خدا ، چنان خنديد كه دندانهايش پيدا شد . آن گاه فرمود : " گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست و من ، فرستاده خدايم . هيچ بندهاى نيست كه خدا را با اين دو ( توحيد و نبوّت ) ديدار كند ، مگر آن كه روز قيامت ، آتش دوزخ از او دور مىشود " .
4329 . امام كاظم عليه السلام در بيان معجزات پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى گروهى از يهود : ايشان به خانه امّ شريك رفت . وى ظرفى آورد كه اندكى روغن در آن بود . پيامبر صلى اللّه عليه و آله و يارانش از آن خوردند .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: محمد الريشهري
ص٢٦٩