در اين هنگام ، پيامبر خدا از خانه بيرون آمد و مشتى خاك برداشت و فرمود : " آرى . من اين سخنان را مىگويم " .
سپس مشت خاك را روى سر آنان پاشيد و اين آيات را تلاوت فرمود : " يس " تا آيه " و پيشِ روىِ آنان ، سدّى نهاديم و پشتِ سرشان نيز سدّى . پس آنان را پوشانديم . لذا نمىبينند " . تمام كسانى كه از آن خاك روى سرشان ريخته شد ، در جنگ بدر ، كشته شدند .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله سپس به راه افتاد و رفت . در اين هنگام ، شخصى كه با آن عدّه نبود ، آمد و گفت : در اين جا منتظر كه هستيد ؟
گفتند : محمّد .
گفت : به خدا سوگند كه محمّد ، از كنار شما عبور كرد و بر سرِ همه شما خاك ريخت و در پى كار خود رفت .
هريك از آن عدّه ، دست خود را روى سرش گذاشت ، ديد خاكى است . چون به درون خانه پيامبر صلى اللّه عليه و آله سرك كشيدند ، ديدند على عليه السلام در بستر است و قطيفه پيامبر خدا را روى خود كشيده است . گفتند : او محمّد است كه خوابيده و قطيفهاش روى اوست .
آنان ، همچنان بر درِ منزل پيامبر صلى اللّه عليه و آله بودند تا اين كه صبح شد و على عليه السلام از بستر برخاست . گفتند : به خدا سوگند ، آن مرد به ما راست گفته بود .
2206 . بحار الأنوار به نقل از عبد اللّه بن بُرَيده ، از پدرش : پيامبر صلى اللّه عليه و آله فال بد نمىزد ؛ امّا فال خوب مىزد . زمانى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله رهسپار مدينه شد ، قريش براى كسى كه پيامبرِ صلى اللّه عليه و آله را دستگير كند و تحويل آنان دهد ، يكصد شتر جايزه تعيين كردند . [ پدرم ] بُرَيده [ ابن حصيب اسلَمى ] با هفتاد سوار از خاندان خود از بنى سهم ، به راه افتاد و پيامبر صلى اللّه عليه و آله را پيدا كرد . پيامبر خدا به او فرمود : " تو كيستى ؟ " .
گفت : من بُرَيده هستم .
پيامبر خدا ، رو به ابو بكر كرد و فرمود : " اى ابو بكر ! كار ما آسان و رو به راه شد " .
سپس [ به بريده ] فرمود : " از كدام طايفهاى ؟ " .
گفت : از اسلم .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " به سلامت رستيم " .
سپس فرمود : " از كدام قبيلهاى ؟ " .
گفت : از بنىسهم .
فرمود : " تير ( قرعه ) تو بيرون آمد " .
بُرَيده به پيامبر صلى اللّه عليه و آله گفت : تو كيستى ؟
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 9
مساهمون: محمد الريشهري
ص٩