تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
گفتند : درست است . فرمود : " شما مىگوييد كه هستى قديم ( بىآغاز ) است و پديدار ( آغازمند ) نيست . آيا شما به مفهومى كه بدان اقرار مىكنيد ، آگاه هستيد و آنچه را كه منكر مىشويد ، مىدانيد ؟ " . گفتند : آرى . فرمود : " چيزهايى را كه مىبينيد ، بعضى از آنها به بعضى ديگر ، نيازمند هستند ؛ زيرا پاره‌اى جز به اتّصال به پاره‌اى ديگر ، پايدار نمىمانند . آيا ساختمان را نمىبينيد كه بخشى از اجزاى آن ، نيازمند بخش ديگر است و بدون آن ، استوار نمىگردد و پايدار نمىشود ؟ ديگر اشيا نيز چنين هستند . حال اگر اين نيازمندىِ بخشى از آن به بخش ديگر ، در استحكام و تكميلِ قديم است ، به من بگوييد اگر پديدار مىبود ، چگونه مىبود و ويژگىاش چه‌سان مىبود ؟ " . آنان ، درمانده شدند و فهميدند كه نمىتوانند براى پديدار ، ويژگىاى پيدا كنند و به آن توصيف كنند ، جز آنچه در همين امورى هم كه فكر مىكردند بىآغاز است ، وجود دارد . از اين روى ، از سر خشم زبانشان بند آمد و گفتند : درباره خويش ، خواهيم انديشيد . آن گاه ، پيامبر خدا ، روى به دوگانه‌پرستان كرد همانانى كه مىگفتند : نور و تاريكى ، تدبير كنندگان هستند و فرمود : " چه انگيزه‌اى موجب شده كه شما چنين بگوييد ؟ " . گفتند : ما دنيا را به دو شكل خير و شر ديديم ، و ديديم كه خير ، ضدّ شرّ است . از اين روى ، انكار كرديم كه يك كننده ، كارى و ضدّ آن را انجام دهد ؛ بلكه هر كدام ، كننده‌اى مستقل دارند . نمىبينى كه برف ، محال است بسوزد ، چنان كه آتش ، محال است سرد باشد ؟ ! بنا بر اين ، دو آفريننده بىآغاز ؛ يعنى نور و ظلمت را پذيرا شديم .