2107 . الطبقات الكبرى به نقل از داوود بن حصين ، در اوصاف پيامبر صلى اللّه عليه و آله : او مردى بود كه از همه قوم خود ، جوانمردتر ، نيكخوتر ، خوش برخوردتر ، همسايهدارتر ، بردبارتر ، امانتدارتر ، راستگوتر و از بدزبانى و آزاررسانى دورترين بود . هرگز ديده نشد كه با كسى كشمكش و بگومگو كند ؛ زيرا خداوند ، خصلتهاى پسنديده را در او جمع كرده بود تا جايى كه قومش او را " امين " ناميدند و در مكّه غالبا با لقب امين از او ياد مىشد .
ج راستگو
2108 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : اى مردم ! بلدِ راه ، به كسان خود دروغ نمىگويد و من ، اگر هم دروغگو بودم ، [ دستِ كم ] به شما دروغ نمىگفتم . به خداوندى كه هيچ خدايى جز او نيست ، من فرستاده به حقّ خدا به سوى شما خصوصا و به سوى همه مردم عموما هستم . بهخدا سوگند ، همان گونه كه مىخوابيد ، مىميريد و همان گونه كه بيدار مىشويد ، برانگيخته خواهيد شد و مطابق كردارتان ، حسابرسى خواهيد شد و در برابر نيكى ، پاداش نيك خواهيد يافت و در برابر بدى ، كيفر بد خواهيد چشيد . بهشتِ جاويدان در كار است و دوزخِ هميشگى .
2109 . الطبقات الكبرى به نقل از ابن عبّاس : چون آيه " و خويشان نزديكت را هشدار بده " نازل شد ، پيامبر خدا ، بالاى كوه صفا رفت و بانگ زد : " اى قريشيان ! " .
قريش گفتند : اين ، محمّد است كه از فراز صفا فرياد مىزند . پس ، همگى جمع شدند و آن جا رفتند و گفتند : چه شده است ، اى محمّد ؟
فرمود : " اگر من به شما بگويم كه در پشت اين كوه ، گروهى سواره هستند ، حرف مرا باور مىكنيد ؟ " .
گفتند : آرى . تو در ميان ما متّهم و بدنام نيستى و هرگز دروغى از تو نشنيدهايم .
فرمود : " اينك ، من شما را از عذابى سخت ، بيم مىدهم . اى فرزندان عبد المطّلب ! اى فرزندان عبد مناف ! اى فرزندان زهره ! " و به همين ترتيب ، همه خاندانها و تيرههاى قريش را نام برد [ و ادامه داد : ] " خداوند به من فرمان داده است كه به خويشانِ نزديكم اعلام خطر كنم و من نمىتوانم هيچ گونه سودى در دنيا و بهرهاى در آخرت براى شما تضمين كنم ، مگر اين كه بگوييد : لا إله إلّا اللّه [ و ايمان بياوريد ] " .
در اين هنگام ، ابو لهب گفت : هلاكت باد تو را ! براى همين ، ما را جمع كردى ؟ !