حديث 2045 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : دانش ، جان اسلام و پشتوانه ايمان است .
ه مباهله
قرآن " پس هر كه در اين [ باره ] پس از دانشى كه تو را [ حاصل ] آمده ، با تو محاجّه كند ، بگو : " بياييد تا ما فرزندان خود را و شما فرزندانتان را ، ما زنان خود را و شما زنان خود را ، ما جانهاى خود را و شما جانهاى خود را فرا خوانيم ، سپس مباهله كنيم ؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان ، قرار دهيم " .
حديث 2046 . تفسير القمّى پس از ذكر آيه مباهله : پيامبر صلى اللّه عليه و آله : فرمود : " با من مباهله كنيد . اگر صادق بودم ، پس نفرين بر شما ! و اگر دروغگو بودم ، بر من لعنت فرود آيد " .
آنان گفتند : انصاف روا داشتى .
پس با هم قرار مباهله گذاشتند . هنگامى كه آنان به خانههايشان بازگشتند ، بزرگان آنان ، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند : اگر مباهله با قوم او باشد ، ما حاضر به مباهله هستيم ؛ چرا كه [ معلوم مىشود ] او پيامبر نيست . امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد ، با او مباهله نمىكنيم ؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمىفرستد ، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد .
فردا كه شد ، پيش پيامبر خدا آمدند ، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين كه درودهاى خداوند بر آنان باد نيز همراه پيامبر صلى اللّه عليه و آله بودند . نصارا پرسيدند : اينان كياناند ؟
به آنها گفته شد : اين ، پسر عمو و وصى و داماد او ، على بن ابى طالب است و اين ، دختر او فاطمه است و اين دو ، پسران او ، حسن و حسين هستند .
پس آنان خاندان پيامبر را شناختند و به پيامبر گفتند : ما رضايت داديم . از مباهله گذشت كن .
پس پيامبر صلى اللّه عليه و آله با آنها بر پرداخت جزيه مصالحه كرد و آنان ، باز گشتند .
2047 . دلائل النبوّة ، ابو نعيم ، به نقل از جابر : عاقِب و طَيّب ، نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمدند . آن دو را به اسلام فرا خواند . گفتند : اى محمّد ! ما پيش از تو اسلام آوردهايم !