تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
1884 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خداوند ، هزينه كردن را دوست مىدارد و ناخن‌ْخشكى را دشمن مىدارد . 1885 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خداوند عز و جل كسى را كه پس از سيرى باز هم مىخورد ، كسى را كه از فرمانبرى پروردگارش غفلت مىكند ، آن كه سنّت پيامبرش را رها مىكند ، آن كه به پيمانش وفادار نيست ، آن كه با خاندان پيامبرش دشمنى مىورزد ، و آن كه همسايگانش را مىآزارد ، دشمن مىدارد . 1886 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خداوند ، سه چيز را دشمن مىدارد : پرگويى ، پرخوابى ، و پُرخورى . 1887 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خنده ، دو گونه است : . . . امّا خنده‌اى كه خداوند متعال از آن به خشم مىآيد ، آن است كه فرد ، سخن ناروا و باطلى مىگويد تا بخندد يا بخندانَد و به موجب آن ، تا مسافت هفتاد سال راه در دوزخ ، سقوط مىكند . 1888 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خداوند ، تباه كردن مال ، پرسش بسيار و قيل و قال را دوست ندارد . 1889 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خداوند ، سه چيز را از [ كارهاى ] شما ناخوش مىدارد : [ پرداختن به كار ] لغو به هنگام قرائت قرآن ، با صداى بلند ( فرياد ) دعا كردن ، و دست به پهلو زدن « 1 » در نماز . 1890 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : ناخوش‌ترينِ سخنان در نزد خداوند عز و جل ، آن است كه كسى به ديگرى بگويد : " از خدا بترس ! " و آن شخص پاسخ دهد : " تو خودت را بپاى ! " [ و پندش را گوش نكند ] . 1891 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خوردن از سرِ سيرى ، خوابِ بى شب‌زنده‌دارى ، خنده بى [ موجب ] شگفتى ، ناله بلند به هنگام مصيبت ، و بانگ ناى در نعمت ( شادمانى ) ، نزد خدا سخت ناپسند است . 1892 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : خدا ، نوعى از غيرت را دوست دارد و نوعى را دشمن . غيرتى كه خدا دوست دارد ، غيرت در امور شُبهه‌ناك است ، و آن [ غيرتى ] كه دشمنش مىدارد ، غيرت
هامش
( 1 ) واژه " تَخَصُّر " كه در متن عربى حديث آمده است ، به معناى گونه‌اى ايستادن از سرِ كسالت و خستگى است . پادشاهان و برخى بزرگانِ اقوامى مانند قوم يهود ، به هنگام سخنرانى ، گاه اين گونه مىايستادند و به چوبْ دستى ( مِخصَرَة ) تكيه داده و يا دست خود را بر بالاى ران خود مىنهادند ( ر . ك : النهاية : ج 2 ص 36 ، الفائق في غريب الحديث : ج 1 ص 374 ، جواهر الكلام : ج 4 ص 279 ) .